تبليغاتX
"ماجراهای آرتمیس"
"ماجراهای آرتمیس"

××××به وبلاگم خوش اومدیــــــــــن××××


نیاز های دخترونه



هرچه می‌گذرد پژوهش‌های بیشتری در رابطه با تاثیرات مثبت تقویت رابطه پدر و دختر انجام می‌شود. پژوهش ها نشان می دهد هر چه رابطه پدر با دختر بهتر و صمیمانه‌تر باشد، دختران احتمال کمتری دارد که مرتکب خلاف شوند،

نقش پدران در دوران بلوغ دختران

همه می‌دانیم که دوره بلوغ بسیار حساس است. یک سری نگرش‌ها در همین سن می‌تواند مشخص شود و حتی آینده کودکان از همین سن رقم بخورد اما معمولاً در زمانی که بخواهیم عمل کنیم نمی‌دانیم چه طور می‌توانیم از این دوره حساس بهترین استفاده را بکنیم. این موضوع شاید برای پدران حیاتی‌تر باشد…

هرچه می‌گذرد پژوهش‌های بیشتری در رابطه با تاثیرات مثبت تقویت رابطه پدر و دختر انجام می‌شود. پژوهش ها نشان می دهد هر چه رابطه پدر با دختر بهتر و صمیمانه‌تر باشد، دختران احتمال کمتری دارد که مرتکب خلاف شوند، نمرات درسی بهتری می‌گیرند و می‌توانند دوستی‌های بهتری با دیگران برقرار کنند اما این رابطه علاوه بر این تاثیرات در کوتاه مدت، تاثیرات طولانی‌مدت دیگری نیز دربردارد. خانم‌هایی که روابط بهتری با همسرانشان دارند و از نظر روانی و جسمی از سلامت بهتری برخوردارند، در سنین نوجوانی رفتار بهتری با پدرانشان داشته‌اند.

در تحقیق دیگری محققان به این نتیجه رسیدند که هر چه رابطه‌ پدر با دخترش صمیمانه‌تر و نزدیک‌تر باشد، دختر در سن بالاتری به سن بلوغ می‌رسد. اگر در مورد عوارض بلوغ زودرس دختران اطلاعات داشته باشید، به ارزش بیش از پیش پدر پی می‌برید.
با او در مورد ایجاد حد و مرز در رابطه با جنس مخالف و راه های پیشگیری از مزاحمت های خیابانی و اعتماد به پدر و مادر جهت راائه راه حل های مناسب صحبت داشته باشید

اما پدران برای اینکه بخواهند رابطه‌ خوب و موثری با دخترانشان داشته باشند، باید به چه نکاتی توجه کنند؟

رابطه‌ای هدفمند و در چارچوب

در دوره‌ بلوغ به دخترتان توضیح دهید که ممکن است در این سن، در اجتماع کم‌کم، توجه‌هایی را از جنس مخالف دریافت کند اما این توجه‌ها لزوماً نشان‌دهنده علاقه فرد مقابل به او نیست. پس بهتر است که خیلی روی این موارد حساب باز نکند. در عین حال این توجه‌ها گاهی به مزاحمت‌هایی منجر می‌شوند که هر دختری باید راه‌های مقابله با آن را فرا بگیرد. در درجه‌ اول راه‌های پیشگیری از این موارد را به او یاد دهید. مواردی چون مشخص ساختن حد رابطه خود با پسرها از همان اولین برخورد. در مرحله بعدی راه‌هایی را معرفی کنید که اگر مزاحمتی برایش ایجاد شد چگونه از خودش دفاع کند و یا مزاحمت را به حداقل برساند و این اطمینان را در او ایجاد کنید که اگر هر مشکلی برایش پیش آمد شما و مادرش پشتیبان او خواهید بود. اهمیت این نکته زمانی مشخص می‌شود که دخترها مشکلات کوچک را از ترس برخوردهای خشن، از خانواده مخفی می‌کنند و خود این پنهان‌کاری، باعث سوء‌استفاده از جانب دیگران و بروز مشکلات شدیدتر می‌گردد. با توجه به پایین آمدن سن بلوغ روانی در طی سال‌های اخیر بهتر است این مسایل را در شروع دوره راهنمایی با دخترتان در میان بگذارید یعنی قبل از اینکه تجارب ناخوشایندی برایش روی داده باشد.
نیاز های دخترونه

با توجه به رشد دخترتان درباره مسایل مربوط به دوستی بین دختر و پسر در این سن و مشکلات و خطرات دوستی‌های ناسالم و به دور از اطلاع خانواده برایش توضیح دهید اما توجه داشته باشید که نباید میل به جنس مخالف را آن‌قدر طبیعی جلوه دهید که دختر شما اگر هم تا به امروز توجه زیادی را صرف این موضوع نمی‌کرده از فردا درگیری ذهنی زیادی پیدا کند. در مورد عقیده خودتان و همسرتان با او، در این رابطه صحبت کنید. از عبارت‌های باید و نباید استفاده نکنید چرا که در این مرحله هدف، آگاه کردن او از عقاید شماست. این توضیحات باعث می‌شود دخترتان متوجه شود که شما در مورد او و تغییراتی که برایش رخ داده، بی‌اطلاع نیستید. این بر اعتبار شما نزد دخترتان افزوده و به او این امکان را می‌دهد که در زمان لازم با شما یا همسرتان صحبت کند.

در سال‌های پایانی دبیرستان و یا دوران دانشجویی توضیح دهید هدف از رابطه با جنس مخالف پیدا کردن همسری مناسب است و نه خوش‌گذرانی‌های موقت. در این دوره کم‌کم با او وارد صحبت درباره ملاک‌های انتخاب همسر شوید و نظر او را جویا شوید. بیشتر به حرف‌های او گوش دهید نه اینکه برایش سخنرانی کنید و مطمئن باشید خود این گوش کردن بهتر از هر روش دیگری او را به تفکر وادار کرده، نظرات او را اصلاح کرده و او را با واقعیت‌های زندگی آشنا می‌سازد.
دخترها مشکلات کوچک را از ترس برخوردهای خشن، از خانواده مخفی می‌کنند و خود این پنهان‌کاری، باعث سوء‌استفاده از جانب دیگران و بروز مشکلات شدیدتر می‌گردد.

مشخص کردن ضوابط خانه

در مورد تمایل دخترتان به خودآرایی بهتر است قبل از اینکه اختلاف و یا مشکلی پیش بیاید، محدودیت‌های خانواده را برایش توضیح دهید. محدودیت‌هایی که شما و همسرتان از او انتظار دارید رعایت کند. البته پیشنهاد می‌کنم هر چه قدر هم می‌خواهید دخترتان را در محیطی آزاد بار بیاورید باز محدودیت‌هایی را برایش در نظر بگیرید چرا که این موضوع به ویژه در سنین پایین، در درجه اول باعث حفظ ایمنی او می‌گردد.

زمانی برای تقویت رابطه

هر چند وقت یک بار وقتی را برای دخترتان در نظر بگیرید. مثلاً یک ساعت در ماه و در این زمان با او به صورت دو نفری به پارک بروید و در طی پیاده‌روی از حال و روزش خبردار شوید. البته توجه داشته باشید که افزایش این زمان به شکلی کنترل نشده خود می‌تواند شما را زمانی که او می‌خواهد ازدواج کند با مشکل روبه‌رو سازد و به نوعی باعث عدم تمایل به ازدواج در او گردد. داشتن رابطه‌ عاطفی مناسب با شما باعث کاهش توجه زودرس دخترتان به جنس مخالف شده و می‌تواند این میل را تا زمانی که معقولانه‌تر با موضوع برخورد کند، به تعویق بیندازد.

پنجشنبه یازدهم تیر 1388 توسط آرتمیس |

.....؟

ای بابا...نمیدونم چرا احساس لنگ در هوا بودن میکنم

شاید به خاطر بیکاریه

از وقتی مدرسه تموم شده  حسرت به دل یک خنده ی درست و حسابی موندم

کاری هم نمیشه کرد

اون قهقهه زدنهای بی پروا تومدرسه...یا به زمین و زمان بدو بیراه گفتن...از ترس ناظم تو کلاس پریدن...با معلم ها چرت و پرت گفتن..کل کل با دوستها....موضوعات تکراری بحث هامون...ووووو..........

چرا نمیشه با بزرگترها اینجوری بود؟

مشغله ی فکری اونها و کز کردن من تو خونه

من واقعا آفتاب و مهتاب نمیبینم انقدر که تو خونه موندم

داشتم فکر میکردم مردم چه همه موضوعات جالب برای گفتن دارن

البته این مردم شامل دوستا میشه نه فامیل ها

فامیل حرف خاصی برای گفتن ندارن و دوست...

برای منی که همش تو خونه هستم دوست کیه؟

خسته ام...خییییللییییییییی

نمیشه با کسی حرف زد

البته من خودم مشکل دارم که دلم میخواد دوستی داشته باشم که با من هم دردی بکنه...یا به عبارتی حس منو بفهمه

البته همچین کسی پیدا نمیشه

خودمم نمیفهمم دردم چیههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

کلافه ام

پنجشنبه یازدهم تیر 1388 توسط آرتمیس |

اااااههههه

شاید ایدیمو عوض کنم

شایدم نه

اما فعلا اگه با من کاری داشتین همینجا بگین

سه شنبه نهم تیر 1388 توسط آرتمیس |

اااووووههههه

ظاهراااااا که همه چیز قاط زده

به نظرتون باید یاهو مسنجر ۹ رو بگیرم؟

سه شنبه نهم تیر 1388 توسط آرتمیس |

و من برگشتم.....

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

یه سلام داغ تابستونی و پر هیجان بعد از کلی بد بختی

دوستان از همه تون ممنونم که به یادم بودیییییییییییییییییییییینننننننننن

بعد از امتحانها

در واقع قبل از امتحان زیستم کامپیوتر جانم مشکل پیدا کرد

نه یاهو مسنجر و نه هیچ سایتی برام باز نمیشد

بعدش هم که کلا تو هیچ سایتی نمیشد بریم

خلاصه منم که عشق اینترنت و رفقای اینترنتی......

ای بابا فعلا هم که اددلیستهام ناپدیدن ....خوبیش اینه که هیچ کدوم از ای دی هارو هم یادم نیمیاد

معدلم شد ۱۸.۹۶......(فاطمه ساندویچت پرید)

این معلم ورزش احمق ما با اون همه حمالی که واسش کردیم نامردی کردو مستمرو ترممون رو داد ۱۹.۵ خوب حق دارم فحشش بدم یا نه؟

راستی جابه جه هم شدیم حدودا

از همه ی کسانی که به یادم بودم ممنون

مثل ویکی جون....حاج منصور....فاطمه جووووون....نرگس جووون....آرتمیس جون

وووووووووو مبهمممممممممممممممممممممممممممممم

راستی جناب بردیا شمارو هم نمیشناسم

قربون همتون

باییییییییییییییییییییییییییییی

سه شنبه نهم تیر 1388 توسط آرتمیس |

سخنان بزرگان درباره ی زنان

خوشم میاد که تو این شلوغ پلوغی انتخابات من ساز خودمو میزنم

کلا از این بحث ها به دورم

1.اگر میخواهید اندازه ی تمدن و پیشرفت ملتی را بدانبد,به زنان ان ملت بنگرید(ناپلون)

2.تمدن نتیجه ی نفوذ زنان پارساست(امرسون)

3.چیزی که در زن قلب مرا تسخیر میکند مهربانی اوست,نه روی زیبایش.من زنی را بیشتر دوست دارم که مهربانتر باشد(شکسپیر)

4.چهره ی یک زن نماینده ی شوهر اوست و پیراهن یک مرد معرف زن اوست.(مثل یوگسلاوی)

5.حساسیت,عشق,تحمل وفداکاری  زندگی زن را تشکیل میدهد(بالزاک)

فعلا همینقدر بسهههههههههههه 

 

فقط امتحان زیستم مونده...اونو میدم....اسباب کشی هم بکنیم....قوووووول میدم از خجالتتون در بیام

 

دوشنبه هجدهم خرداد 1388 توسط آرتمیس |

و در این هفته برای ما به خاطر امتحانات مشکلات روحی روانی پیش اومد که باعث شد من کنترلم رو از دست بدم و پیش معلم فیزیک بگم این مدیر ما درک نداره...ها ها ها

البته همه چیز درست شد و مشکلی پیش نیومد

امروز امتحان دفاعی داشتیم

من ۰.۷۵ غلط دارم و این از ۱۰۰۰تا فحش بدتره

ما به اردم رفتیم

همون گلمکان همیشگی

و هنگام برگشت خانومی که مسئول سرویسها بود همراه ما بودن و بچه ها از ایشون به نام نخود یاد میکنن

درحالی که در اتوبوس از سروکله ی هم بالا میرفتیم و با نهایت توان فریاد میزدیم و میرقصیدیم و شعر میخوندیم یهو برگشت و یک ساعت به ما خیره خیره نگاه کرد و ما از ترس سکته کردیم ویهو پرسید کسی دیگه موز نمیخواد؟ ما تاهمین امروز داشتیم بهش میخندیدیم

 در این اردو من و دوستم به طور ناگهانی عاشق معلم هندسه مون شدیم

با اون تیپی که زده بود

سنش بالاست اما وقتی رو چادرش کوله پشتی تیتیتش مامانی میندازه معلومه که عاشقش میشیم

شماره شم گرفتیم و همونجا به سرعت بهش sms زدیم

امروز اومده جلوی میز ما و بهمون میگه:sms زیباتونو گرفتم اما هنوز فرصت نشده بهش جواب بدم(وما غش کردیم)

اینهایی که نوشتم فقط در طول 3روز اتفاق افتاد

و ما کلی کیف کردیم

نمیدونم در طول امتحانها میتونم بیام یا نه

اگه نیومدم بای تا بعد از امتحانات

پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 توسط آرتمیس |

برنامه ی امتحونی عوضیده شد

دفاعی و جغرافی بی خاصیت کشیده شد بیرون

خدایااااااااااااااااااا

سال تمامیده شد

چقدر گذشته دور به نظر میاد

درحالی که فکر میکنیم سال زود تمام شد

انگار همین اول سال بود که از خانم ح (دبیر شیمی) وحشت داشتیم و بعد باهاش اینقد ریفیق شدیم(خب همین پارسال بود)

ولی جدی جدی امتحانها داره شروع میشه

خب من در طول سال درس خوندم

الان خیلی خسته م و واسه امتحانهای خرداد نمیتونم بخونم

به قول معلم ریاضیمون تا شهریور وقت داریم واسه استراحت(عمق مطلبو دریافتین؟)

خب دبگه

بیبینیم باز کی قسمت میشه بیایم اینجی بینیویسیم

عزت زیاد

پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 توسط آرتمیس |

کوروش کبیر

کوروش کبیرخطاب به پدرش : برای آنکه سزاوار راه نمایی ودلالت خدایان باشمِِِ . تا جايي كه مقـدورم بود در تعليم و تربيت خود كوشيدم تا مورد ستايش و رضايت تو قرار گيرم . ياد دارم كه روزي مي گفتي يك وسيله اجابت دعا در درگاه خدايان و همچنين جلب موافقت و مهرباني مردمان آن است ، مرد منتظر نماند تا در تنگناي اضطرارو بي چارگي دست تضرع به درگاه خدايان بردارد يا از مردم استعانت جويد ، بلكه بايد در كام يابي و عين پيروزي به ياد خدايان باشد.

 کوروش مدیری مدبر پدری دلسوز فرمانده ای لایق بود .اوهر کشوری را که تسخیر میکرد اگر پادشاه آن کشور اعلام شکست میکرد وخود را تسلیم می نمود او را به پادشاهی همان کشور ودر زیر نظر ایران قرار می داد . به حرف ضعفا گوش می داد از غذایی که سربازان می خوردند می خورد از تن پروری بیزاربود   

                                    

پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 توسط آرتمیس |

وای که چقدررررررررررررررررر خسته م

برنامه ی امتحونیمونو دادن

اسکلن با این برنامه دادنشون

واسه هندسه به اون خفنی یه نصفه روز واسش وقت گذاشتن

خاک به گوراااا

۲۲وُم هم میخوان مارو ببرن ارزوگاه گل مکان

انگار ناف مارو با این گلمکان بریدن

۲سال تموم هر وقت مارو میبرن اردم ذرتی میگن گلمکان

ما هم میریم برای مثلا تنوع(تهوع)

ای بابا

خسته شدم

این سرعت اینترنت هم که سرعت نیست

دسته خره تلفنیه

بیمیرین

دوستان میخواستم خبر مرگ محترمم تولد بگیرم اما اماااااااااااااااااااان امان(موجم ولی خاموش و خسته)از این امتحانها

که هرروزی بخوام بگیرم امتحون دارییییییییییییییییییییییییییممممممممممم

وااااااااااااااااییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

مثلا ما امسال متولد میشویم هااااا

هیشکی منو دوست نداره

بعد میگن چرا جوونا معتاد میشن

انصافا روز معلم زور نیست ادم بره امتحان زیست بده؟

اونم از کجا؟بخش کلیه یعنی جیش کردن به عبارت دیگه ...

ظاهرا ما محکومیم به اینکه کارهای این معلم های وحشی رو بتحملیم

بترکین که روز معلم واسمون امتحان گذاشتین

اون روز دوست من میگه مدیر مدرسه ی اونها وقتی میبینه بچه ها یه کاریو دوست دارن به اونها آزادی عمل میده

اما مدیر ما چی؟

خدانکنه که ببینه از یه چیزی خوشمون اومده

همونو سلب میکنه (بمیییییییییییییییییییییییییییییر)

خلاصه اینکه ظاهرا خیلی دلم پر بودو خبر نداشتم

بیشتر از این پر چونگی نمیکنم

خداحافظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظ

پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 توسط آرتمیس |

عکس های آرایش لب و صورت

 

 

 

 

 

 

 

پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 توسط آرتمیس |

9 موضوع شگفت انگیز از زندگی آلبرت انیشتن

9 موضوع شگفت انگیز از زندگی آلبرت انیشتن، كه شما هیچ گاه آنان را نمی دانستید.همگی ما می دانیم كه انیشتن این فرمول[e=mc2] را كشف كرد. اما واقعیت آن است كه چیز های كمی در مورد زندگی خصوصی اش می دانیم .

او با سر بزرگ متولد شد :

وقتی انیشتن به دنیا آمد او خیلی چاق بود و سرش خیلی بزرگ تا آنجایی كه مادر وی تصور می كرد، فرزندش ناقص است،اما بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه های طبیعی بازگشت .
 

اوخیلی دیر زبان باز کرد:
یکی دیگر از مشهورترین جنبه‌های کودکی اینشتین این است که او خیلی دیرتر از بچه‌های معمولی صحبت کردن را آغاز کرد. طبق ادعای خود اینشتین، او تا سن سه سالگی حرف زدن را آغاز نکرده بود و بعد از آن هم حتی تا سنین بالاتر از نه سالگی به سختی صحبت می‌کرد. به دلیل پیشرفت کند کلامی اینشتین، و گرایش او به بی‌توجهی به هر موضوعی که در مدرسه برایش خسته کننده بود و در مقابل توجه صرف او به مواردی که برایش جالب بودند باعث شده بود که برخی همچون خدمه منزل اینشتین او را کند ذهن بدانند. البته در زندگی اینشتین، این اولین و آخرین باری نبود که چنین انگ‌ها و نظرات آسیب شناسانه‌ای به او نسبت داده می‌شد.
 

حافظه اش به خوبی آنچه تصور می شود نبود :
 

مطمئنا انیشتن می توانسته كتابهای مملو از فرمول و قوانین را حفظ كند،اما برای به یاد آوری چیز های معمولی واقعا حافظه ضعیفی داشته است. او یكی از بدترین اشخاص در به یاد آوردن سالروز تولد عزیزان بود و عذر و بهانه اش برای این فراموشكاری، مختص دانستن آن [تولد ]برای بچه های كوچك بود.یا بطور مثال انیشتین سرعت صوت را از حفظ نمیدانست و وقتی از وی دراین مورد سوال میکردند میگفت اینها چیزهایی است که همه آنرا میدانند پس من وقتم را برای دانستن آنها تلف نمیکنم!
 

او ازداستانهای علمی-تخیلی متنفر بود :
انیشتن از داستانهای تخیلی بیزار بود. زیرا كه احساس می كرد ،آنها باعث تغییر درك عامه مردم ازعلم می شوند و در عوض به آنها توهم باطلی از چیز هایی كه حقیقتا نمی توانند اتفاق بیفتند میدهد. 
به بیان او "من هرگزدر مورد آینده فكر نمی كنم،زیراكه آن به زودی می آید. به این دلیل او احساس می كرد كسانی كه بطور مثال بشقاب پرنده ها را می بینّند باید تجربه هایشان را برای خود نگه دارند.
 

 

او در آزمون ورودی دانشگاه اش رد شد
درسال 1895 در سن 17 سالگی،انیشتن كه قطعا یكی از بزرگترین نوابغی است،كه تا كنون متولد شده،در آزمون ورودی دانشگاه فدرال پلی تكنیك سوییس رد شد. 
در واقع او بخش علوم وریاضیات را پشت سر گذاشت ولی در بخش های باقیمانده، مثل تاریخ و جغرافی رد شد.وقتی كه بعدها از او در این رابطه سوال شد؛او گفت:آنها بی نهایت كسل كننده بودند، و او تمایلی برای پاسخ دادن به این سوالات را در خود آحساس نمی كرد.

علاقه ای به پوشیدن جوراب نداشت :
انیشتن در سنین جوانی یافته بود كه شصت پا باعث ایجاد سوراخ در جوراب می شود.سپس تصمیم گرفت كه دیگر جوراب به پا نكند و این عادت تا زمان مرگش ادامه داشت. 
علاوه بر این او هرگز برای خوشایند و عدم خوشایند دیگران لباس نمی پوشید، او عقیده داشت یا مردم اورا می شناسند و یا نمی شناسند.پس این مورد قبول واقع شدن[آن هم از روی پوشش] چه اهمیتی میتواند داشته باشد؟
 

 

او فقط یكبار رانندگی كرد :
انیشتن برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه، از راننده مورد اطمینان اش كمك می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین اورا هدایت می كرد، بلكه همیشه در طول سخنرانی ها در میان،شنوندگان حضور داشت. 
انیشتن، سخنرانی مخصوص به خود را انجام می داد و بیشتر اوقات راننده اش، بطور دقیقی آنها را حفظ می كرد. 
یك روز انیشتن در حالی كه در راه دانشگاه بود، باصدای بلند در ماشین پرسید:چه كسی احساس خستگی می كند؟ 
راننده اش پیشنهاد داد كه آنها جایشان را عوض كنند و او جای انیشتن سخنرانی كند،سپس انیشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند. 
عدم شباهت آنها مسئله خاصی نبود.انیشتن تنها در یك دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهی كه وقتی برای سخنرانی داشت، كسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانست او را از راننده اصلی تمییز دهد. 
او قبول كرد، اماكمی تردید در مورد اینكه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از راننده اش پرسیده شود، او چه پاسخی خواهد داد، در درونش داشت. 
به هر حال سخنرانی به نحوی عالی انجام شد، ولی تصور انیشتن درست از آب در آمد.دانشجویان در پایان سخنرانی انیتشن جعلی شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند. 
در این حین راننده باهوش گفت "سوالات بقدری ساده هستند كه حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ گوید"سپس انیشتن از میان حضار برخواست وبه راحتی به سوالات پاسخ داد،به حدی كه باعث شگفتی حضار شد.

الهام گر او یك قطب نما بود :
انیشتن در سنین نوجوانی یك قطب نمابه عنوان هدیه تولد از پدرش دریافت كرده بود. 
وقتی كه او طرز كار قطب نما را مشاهده می نمود، سعی می كرد طرز كار آن را درك كند. او بعد از انجام این كار بسیار شگفت زده شد.بنابر این تصمیم گرفت علت نیروهای مختلف در طبیعت را درك كند .
 

 

راز نهفته در نبوغ او :
بعد از مرگ انیشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروی برای تحقیقات برداشته شد. 
اما اینكار بصورت غیر قانونی انجام شد.بعدها پسر انیشتن به او اجازه تحقیقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد. 
هاروی تكه هایی از مغز انیشتن را برای دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از این مطالعات دریافت می شود كه مغز انیشتن در مقایسه با میانگین متوسط انسانها،مقدار بسیار زیادی سلولهای گلیال كه مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنین مغز انیشتن مقدار كمی چین خوردگی حقیقی موسوم به شیار سیلویوس داشته، كه این مسئله امكان ارتباط آسان تر سلولهای عصبی را بایكدیگر فراهم می سازد. 
علاوه بر اینها مغز او دارای تراكم و چگالی زیادی بوده است و همینطور قطعه آهیانه پایینی دارای توانایی همكاری بیشتر با بخش تجزیه و تحلیل ریاضیات است


منبع:www.negneg.mihanblog.com

چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 توسط آرتمیس |

قاطی پاتی از همه جا

سلام

به درخواست دوستان عزیز....من قالبم رو برای صدمین بار به همین شکل الان در اوردم

تعطیلات نوروزی داره تموم میشه و ما با کوهی از امتحانات و درسهای فراموش شده روبه رو میشیم

شاید ۵شنبه ها(طبق عادت دیرینه)بیام

شاید هم کمتر بیام

برام دعا کنید

منم براتون دعا میکنم

یه انجمن دعا کن ها راه بندازیم

به هر حال اگه نیومدم(مث پارسال و سالهای قبلش که گفتم نمیام ولی بعدش از پای کامپیوتر پا نمیشدم)بدونین که در مخمصه ای گرفتار شدم

اگه دوستم دارینبرام دعا کنین

البته لطفا اونهایی دعا کنن که مطمونن دعاشون میگیره

نه اینکه بر عکس در بیاد

اگه من این ترم هم بالای ۱۹ بشم هاااااااااااااااااااااااااا همتونو یه ساندویچ مهمون میکنم(یادم باشه بعدا اینو پاک کنم)

راستی کلاه قرمزیو نگاه میکنین؟من عاشق همه ی این شخصیت های عروسکیشونم

پسر عمه زا و گیگیلی هم که آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخرشن

چه حالی میده ادم یه پسر عمه ی اینجوری داشته باشه هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

گیگیلی جون من رو نگاه کنینش

 

سیب....سکه....سماق....سنقل و قورمه فسنجووونن

چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 توسط آرتمیس |

چرا گريه ميکني؟

پسر کوچک از مادرش پرسيد: چرا گريه ميکني؟

مادرش گفت: چون من زن هستم.

پسر بچه گفت: من نمي‌فهمم.

مادر گفت: تو هيچ‌گاه نخواهي فهميد.

بعدها پسر کوچک از پدرش پرسيد که چرا مادر بي‌دليل گريه ميکنند؟

پدرش تنها توانست به او بگويد: تمام زنان براي «هيچ چيز» گريه ميکنند.

پسر کوچک بزرگ شد و به يک مرد تبديل شد ولي هنوز نمي‌دانست که چرا زنها بي‌دليل گريه ميکنند.

بالاخره سوالش را براي خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را ميداند.
او از خدا پرسيد: خدايا، چرا زنان به آساني گريه ميکنند؟
خدا گفت: زماني که زن را خلق کردم ميخواستم او موجود به خصوصي باشد بنابراين شانه‌هاي او را آنقدر قوي آفريدم تا بار تمام دنيا را به دوش بکشد.
و همچنين شانه‌هايش آن قدر نرم باشد که به بقيه آرامش بدهد و من به او توانايي دادم که در جايي که همه از جلو رفتن نااميد شده‌اند او تسليم نشود و همچنان پيش برود.
به او توانايي نگهداري از خانواده‌اش را دادم حتي زماني که مريض يا پير شده است بدون اين که شکايتي بکند. به او عشقي داده‌ام که در هر شرايطي بچه‌هايش را عاشقانه دوست داشته باشد حتي اگر آنها به او آسيبي برسانند.
به او توانايي دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و هميشه تلاش کند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد.
به او اين شعور را دادم که درک کند يک شوهر خوب هرگز به همسرش آسيب نمي‌رساند اما گاهي اوقات توانايي همسرش را آزمايش ميکند و به او اين توانايي را دادم که تمامي اين مشکلات را حل کرده و با وفاداري کامل در کنار شوهرش باقي بماند.
و در آخر به او اشکهايي دادم که بريزد. اين اشکها فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست در هر زماني که به آنها نياز داشته باشد.
او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشک ميريزد.
خدا گفت: مي‌بيني پسرم، زيبايي يک زن در لباسهايي که مي‌پوشد نيست. در ظاهر او نيست و در شيوه آرايش موهايش نيست و بلکه زيبايي يک زن در چشمهايش نهفته است.
زيرا چشمهاي او دريچه روح اوست و قلب او جايي است که عشق او به ديگران در آن قرار دارد ...

۱.منبع:وبلاگ نرگس جونمhttp://www.greendesert2.blogfa.com/
 
۲.قابل توجه بعضی هایی که عقلشون به چشمشونه
 
۳.شاعر میگه:گریه نکن که اشکات بد جور خرابم میکنه(بقیه ش هم خودتون میدونین)

دوشنبه دهم فروردین 1388 توسط آرتمیس |

سلام

۳روز رفته بودیم بندر عباس

اگرچه بیشترش تو قطار بودیم اما در کل سفر خوبی بود

هنوز که هنوزه احساس میکنم زمین داره زیر پام بالا و پایین میره

تا قشم هم رفتیم

با قایق اتوبوسی سکته ایدیم یه جورایی اما خیلی باحال بود

هوا هم خیلیییی تووووپ بود

بارون یواشی میومد

دیگه چی بگم؟

کلی با خودم فکر کردم تو این سفر

البته نمیتونم همه جا فکرمو جار بزنم

ولی راجع به خودم فکر میکردم

یه عکسی هم اینجا میذارم

که تو قطار گرفتم

بعد از چندین سال ما یه رنگین کمون اندرون skyدیدیم...گفتیم شما رو هم بی نصیب نذاریم

حالا انگار خیلی هم دیده میشه آخه با گوشی گرفتمش

تا اومدم با دوربین بگیرم محو شدش

دوتا عکس دیگه هم میخواستم بذارم اما به دلیل حجم بالا  عکس ها و سرعت کم من نشد

شاید بعدا بذارم

شاید هم نه

خدانگهدار

 

شنبه هشتم فروردین 1388 توسط آرتمیس |



به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها . به نام غم ها به وجود اورنده ي اشك ها . به نام اشك تسكين دهنده ي قلب ها . به نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان
mimi_66613@yahoo.com

tasavire khorshid
بیوگرافی خواننده ها و بازیگران
متن اهنگ های خوانندگان همراه با معنی
حرفهای ضد مذکر من
خاطرات من
عکس
داستانهای کوتاه

اینترنت.موبایل.کامپیوترو دانلود .....
abiraha
elnaz
khasidarmighat
parisa
گروه ژابيز
elham22
شیوانا
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد
movafaghiat
سیاهی و سفیدی
شیطونی های یک دختر دبیرستانی
خاطرات من
بزرگترین وبلاگ ایرانیان مقیم چین
parham20
arash 0ocholo0
خواهرم الهام جون(وبلاگ جدید)
faghat tohiiiiii
شیطون عاشق
webloge amir hossein
دوتالیلی دوتامجنون
کلبه ی کوچک تنهایی من
پسر تنها
kaktos
سرزمین عشق
daniyel200511
دانلود آهنگ متال وبیوگرافی خواننده ها
DVB
کتابخانه ی پرنیان
دانلودآهنگ با لینک مستقیم.بیوگرافی خوانندها.معنی اشعاره متال و رپ و...
بهترین وبلاگ جهان
پسر تنهای خسته
ღبازیگران و خوانندگان کره ایღ
ghalbe shekaste
تمام وب را در اینجا تجربه کنید
دل نوشته های یک دختر دم بخت
4تا دوست..4تا الهه
شوکول
greendesert2
آدم بد
صد رحمت به طویله!
دانلودو تفریح و سرگرمی
عاشقان و طرفداران داریوش
مبهم بلاگ
قالب وبلاگ

هفته دوم تیر 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386

RSS 2.0
منبع کدهای وبلاگ