تبليغاتX
وبلاگ آرتمیس
وبلاگ آرتمیس
آرتمیس یعنی: ( )
آرتمیس یا همون ونوس مجسمه ای است درترکیه(یونان نبود).(البته نمی دونم هنوزم هست یا نه...ولی فکر میکنم باشه) آرتمیس الهه ی زیبایییست...و به نظرم در زمان فرعونها ساخته شده...از این مجسمه در کتاب کنیز ملکه ی مصر یا همون کلئو پاترا یاد شده...این نکته هم قابل ذکره که خود کلئوپاترا در اون زمان زیباترین و ثروتمند ترین ملکه ی جهان بوده(چه بی ربط) خلاصه ی کلوم اینکه آرتمسی مجسمه ی زن برهنه ای هست که نمادی از زیبایی و به دلایلی که نمیتونم بگم شرم و حیای یک زن رو نشون میده...حالا به من تیکه نندازین که بگین تو فکر میکنی خیلی خوشگلی و از اینجور چیزا...چون من به طور کلی اسم های آرتمیس و پارمیس و آتنه رو خیلی دوست دارم.... در ضمن...آتنه هم یک مجسمه و یکی از نماد های زن زیبا در روم بوده و دختر های نو جوون(حدودا ۱۵ساله)با افتخار در معبد اون خدمت میکردند...از اسم پارمیس هم همینجوری خوشم اومده....اگه معنیش رو میدونین به منم بگین
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/30ساعت 14:25 توسط آرتمیس |

هی هی هی هی ( )
سلام بچه ها ...من اسمم همون الهه هست...اما از اونجایی که اسم آرتمیس رو خیلی دوست دارم...حالا هرکی حال کرد به من بگه آرتمیس...هرکیم نخواست همون الهه بگه..بای بای


+ نوشته شده در شنبه 1387/04/29ساعت 22:2 توسط آرتمیس |

( )
چارلی چاپلین میگه:روز اول خیلی اتفاقی دیدمت...روز دوم الکی لکی چشمم به چشمات افتاد...هفته ی بعد دزدکی بهت نگاه کردم...ماه بعد شانسی به دلم نشستی و حالا....سالهاست یواشکی دوست دارم

(واقعا اینارو اون گفته؟)


+ نوشته شده در جمعه 1387/04/28ساعت 14:52 توسط آرتمیس |

هویجورررررررری ( )

 


+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/27ساعت 16:50 توسط آرتمیس |

( )
 

عاشق شدن مثل دست زدن به آتیش می مونه . پس سعی کن تا وقتی که

جراتش رو پیدا نکردی هیچ وقت بهش دست نزنی اما اگه بهش دست

زدی سعی کن طاقتش رو داشته باشی که تو دستهات نگهش داری

 


+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/27ساعت 16:46 توسط آرتمیس |

پرسیدم: ( )
از خدا پرسیدم چی دوست داری؟ گفت :سخاوت

 دیوانه گفت: حماقت

 غم گفت: ملامت

کوه گفت:صلابت

معشوق گفت: نگاهت

 فدای تو که گفتی: رفاقت


+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/27ساعت 16:42 توسط آرتمیس |

( )
سلام....اینها متن دو تا از اهنگ های متالیکا هستن که براتون گذاشتم

راستی...اون مطالب قرمز رنگ ...رنگش عوض نمیشهنیییییتونم عوض کنم


+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/27ساعت 15:52 توسط آرتمیس |

TO LIVE IS TO DIE زندگی مرگ است ( متن اهنگ های خوانندگان همراه با معنی )

whena man lies he murders انگاه که انسانی دروغ میگوید

Some part of the world بخشی از جهان را به قتل میرساند

These are the pale death which اینها مرگهای کمرنگی هستند

Men miscall their lives که انسانها به اشتباه زندگی میخوانند

All this i cannot bear نمیتوانم این همه را تحمل کنم

To witness any longer و بیش از این شاهد باشم

Cannot the kingdom of salvation که قلمرو رستگاری

Take me home نمیتواند مرا به خانه ببرد


+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/27ساعت 15:45 توسط آرتمیس |

so close no matter how far     همین قدر نزدیک...مهم نیست چقدر دوریم

couldn`t be much more from the heart    نمیتوانستیم بیش از این دور باشیم از دلهایمان

for ever trusting who we are    مطمئنیم که کیستیم

  And nothing else matters   و مهم اینست و بس

never opened myself this way   هیچگاه این گونه صریح نبوده ام

Life is ours,we live it our way    زندگی از ان ماست...به شیوه ی خود خواهیم گذراند

All this words i dont just say   هر انچه میگویم فقط حرف نیست

And nothing else matters   و مهم این است و بس

Trust i seek and i find in you   اطمینانی را که میجویم در تو می یابم

Every day for us somthin new   هر روز چیز تازه ای برای ما

Opened mind a different view   ذهنمان را به دیدگاهی متفاوت باز میگشاید

And nothing else matters   و مهم این است و بس

Never cared for what they do    هرگز به انچه میکنند اهمیت نداده ام

Never cared for what they know   هرگز به انچه میدانند اهمیت نداده ام

But i know    اما میدانم

 

So close no matter how far    همین قدر نزدیک...مهم نیست چقدر دوریم

Couldn`t be much more from the heart   نمیتوانستیم بیش از این دور باشیم از دلهایمان

Forever trustin who we are   مطمئنیم که کیستیم

And nothin else matters   و مهم اینست و بس


+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/27ساعت 15:42 توسط آرتمیس |

( )
همه شب صورت خود رابه خداخواهم كرد،از خداخواهش ديدارتورا خواهم كرد..تاكه جان دارم و برسينه نفس مي آيد،برتووعشق تو اي يار وفاخواهم كرد

 

هر انساني صاحب آن سرزميني است كه با چشم رويا مي بيند، هر كار و هر توفيق بزرگ با چشم بر نداشتن از آن تصوير به وقوع مي پيوندد و معمولاً درست پيش از كاميابي عظيم، دلسردي و شكست ظاهري از راه مي رسد.


+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/27ساعت 0:54 توسط آرتمیس |

بیوگرافی گروه Metallica : ( بیوگرافی خواننده ها و بازیگران )

نام ومشخصات اعضای گروه Metallica :

 

نام: Jamez
نام خانوادگیHetfield:
تاريخ تولد:۱۳ آگوست ۱۹۶۳

محل تولد : لوس آنجلس
ساز تخصصی : گيتار و پيانو و( خوانندگی در متاليکا)
رنگ چشم : آبی
رنگ مو: بلوند
قد:۱متر و ۸۵ سانتی متر
وزن:۸۱ کیلو
تعداد فرزندان:۳ بچه
تعداد خواهر و برادر:دو خواهر بزرگ
اشعار و نيز آهنگسازی متاليکا به عهده ی جيمز می باشد.



نام : Lars
نام خانوادگیUlrich :
تاریخ تولد:26 دسامبر ۱۹۶۳

محل تولد:کپنهاک(دانمارک(
ساز تخصصی:درامز
رنگ چشم:قهوه ای
رنگ مو:قهوه ای روشن
قد:۱ متر و ۷۴سانتی متر
تعداد فرزندان:۲ بچه
لارس از اول تو اين گروه بوده او به همراه جیمز آهنگسازی متالیکا را بر عهده دارد .



نام: Kirk Lee
نام خانوادگی : Hammett

تاریخ تولد:18 نوامبر ۱۹۶۲
محل تولد:سانفرانسیسکو
ساز تخصصی:گیتار الکترنیک و لید گیتار
رنگ چشم:قهوه ای
رنگ مو:قهوه ای
قد:۱ متر و ۷۵ س
وزن:۶۹كيلو
تعداد خواهر و برادر:یک خواهر کوچک و یک خواهر و برادر بزرگ



نام : Robert
نام خانوادگی : Tujillo
تاریخ تولد:23 اکتبر 1963
محل تولد:کالیفرنیا
ساز تخصصی:باس گیتار
رنگ چشم:قهوه ای
رنگ مو:سیاه
قد:۱مترو ۷۵س
وزن:۸2 کیلو
تعداد فرزندان:ازدواج نکرده.
به جای جیسون آمده...



نام : Jason Curtis
نام خانوادگی : Newsted
تاریخ تولد:۴ مارس ۱۹۶۳
محل تولد:بتل کریک(میشیگان(
ساز تخصصی:باس گیتار
رنگ چشم:قهوه ای
رنگ مو:قهوه ای

 

نحوه تشکیل گروه Metallica :

 

در سال ۱۹۸۱ و به طور دقيق ۲۸ اکتبر نوازنده درام يعنی Larse Ulrich از طريق آگهی روزنامه پيشنهاد تشکيل يک گروه هوی متال را ميدهد که از طرف James Alan Hetfield نوازنده گيتار و خوانده پاسخ مثبت می گيرد .لارس در ۲۶ دسامبر ۱۹۶۳ در کپنهاگ دانمارک و جيمز در ۳ آگوست ۱۹۶۳ در لس آنجلس به دنيا آمده بودند . آنها برای گروه کاملا شکل نگرفته خود نام Metallica را انتخاب کردند .



آنها برای انتخاب اعضای مناسب گروهشان دست به ساختن چند قطعه آزمايشی کردند . اولين کار آزمايشی اين گروه (کشتار آهنين) Metal Massacre در ژانويه ۱۹۸۲ با نوازندگی درام لارس , بيس و خوانندگی جيمز و تک نوازی گيتار ليودگراند به بازار عرضه شد . ولی در دومين قطعه آزمايشی آنان به نام (روشنايی را فراری دهيد) Hit the light تغييراتی در اين گروه صورت گرفت و به جای ليود گراند نوازنده ديگری به نام ديو ماستين Dave Mustaine نوازندگی گيتار را بر عهده گرفت و شخصی به نام (ران مک گاونی) نوازندگی گيتار بيس را بر عهده گرفت که با آمدن او جيمز به نوازندگی گيتار و خوانندگی مشغول شد .

پس از آن آنان برای اجرای اين قطعات به سانفرانسيسکو سفر کردند که تمامی اجراهای آنان در کلوپ های زيرزمينی سانفرانسيسکو صورت گرفت . پس از اين اجراها بود که گروه تصميم گرفت تغييراتی در خود به وجود بياورد و تمام نقاط ضعف خود را تقويت کند . از اين رو شخص جديدی به نام (جف وارنر) J.Warner به جای ران مک گاونی وارد گروه شد ولی اين عضو جديد هم نتوانست رضايت لارس و جيمز را جلب کند و پس از مدتی از گروه کنار گذاشته شد . سرانجام در اواخر سال ۱۹۸۲ شخصی به نام (کليفورد لی برتون) Clifford Lee Burton متولد ۱۵ فوريه ۱۹۶۲ در کاليفرنيا که پيش از آن در گروه Truma فعاليت می کرد به گروه پيوست و با آمدن او گروه پيکره اصلی خود را پيدا کرد و آنان در ماه مه ۱۹۸۳ اولين آلبومشان را با نام (همه آنها را بکشيد) Kill em All را به بازار عرضه کردند . پس از به بازار آمدن اولين آلبوم مشکلاتی در گروه به وجود آمد که نتيجه آن اخراج ديو ماستين از گروه بود که ديو ماستين بلافاصله پس از اخراج از گروه دست به ايجاد گروه رقيبی به نام (مگادث( Megadeath زد .
پس از اخراج ماستين شخصی به نام (کرک همت( Kirk Hammet متولد ۱۸ نوامبر ۱۹۶۲ در سانفرانسيسکو که سابقا در گروه Exodus فعاليت داشته وارد گروه شد که يکی از بهترين شاگردان (جوساتريانی) Joe Satriani استاد بنام و پر آوازه گيتار بود . همت اولين اجرايش در ۱۶ آوريل ۱۹۸۳ به خوبی درخشيد و به سرعت خود را با ساير اعضای گروه هماهنگ نمود . گروه در ۱۲ آگوست ۱۹۸۳ اولين اجرای زنده شان را در شيکاگو اجرا نمودند که بيشتر جنبه تبليغاتی داشت . سپس انها برای اجرای دومين آلبومشان بنام (سوار بر آذرخش) Ride the lighting راهی دانمارک شدند . ولی پيش از آن به انگلستان رفتند تا به همراه گروه ديگری به نام (تيوستد سيستر) Twisted sister دست به يک اجرای زنده بزنند . آنجا بود که آنان با شخصی به نام (پيتر منش) Peter Mensch که پيش از آن گروه Def Leppard را به شهرت جهانی رسانده بود آشنا شدند و برای اجرای دومين اثرشان با وی قرارداد همکاری بستند .



در اواسط سال ۱۹۸۴ دومين آلبوم اين گروه به بازار عرضه شد که در مدتی کمتر از جند هفته چيزی در حدود ۱۰۰۰۰۰ نسخه از اين آلبوم به فروش رفت که رکورد خوبی برای اين گروه تازه کار محسوب می شد . اين موفقيت باعث شد که کار اين گروه مورد توجه کمپانی های تهيه و تکثير آلبوم های موسيقی قرار گيرد که در ميان اين شرکتها موسسه موسيقی (الکترا( Elcatra موفق به بستن قرارداد با گروه شد
گروه پس از آن برای اجرای زنده راهی اروپا شد که از مهمترين اجراهای آنها ميتوان به فستيوال (مانستر آف راک) Monster of Rock در انگلستان و (متال همر( Metal Hammer در آلمان اشاره کرد . آنان همچنين در ۳۱ آگوست ۱۹۸۵ موفق به دريافت جايزه Gold به خاطر بهترين گروه در آمريکا شدند . پس از اين موفقيت ها گروه تصميم به تهيه سومين آلبومشان به نام (ارباب عروسکهای خيمه شب بازی) Master of Puppets گرفتند و به کپنهاگ دانمارک برگشتند . آنان اين آلبوم را در اوايل سال ۱۹۸۶ به بازار عرضه کردند که با موفقيت فراوانی مواجه شد . آنان سپس در ۱۵ جولای همان سال به همراه Phil Collins و Eric Clapton تصميم به اجرای کنسرتی گرفتند که در اين ميان بر اثر حادثه ای مچ دست جيمز شکست و کار گروه برای مدتی کوتاه متوقف شد . گروه به فعاليت خود ادامه ميداد تا اينکه حادثه ای وحشتناک باعث توقف فعاليت گروه شد . در ۲۶ دسامبر ۱۹۸۶ هنگامی که گروه قرار بود در کشور سوئد به همراه گروه Anthrax به اجرای برنامه بپردازند اتوبوس حامل اعضای گروه از جاده خارج شد که بر اثر اين حادثه فردای آن روز يعنی ۲۷ سپتامبر کليف برتون بر اثر شدت جراحات وارده در گذشت . گروه به مدت دو ماه دست از کار کشيد حتی تا مرز انحلال پيش رفت تا اينکه جوانی به نام (جيسون نيوستد) که پيش از آن در گروه Flotsam & Jetsam فعاليت داشت به جای برتون وارد گروه گرديد.



کار جديدی که آنان پس از آمدن عضو جديدشان به بازار عرضه کردند (...و عدالت برای همه) نام داشت And Justice For All که دستگاه بيمار قضايی و عدالت کور جامعه آمريکا را زير سوال برده بود . آنان با طرحی که بر روی اين آلبوم گذاشتند نشان دادند که حرف اول را پول در اين جامعه ميزند و همانطور که در اين طرح مشاهده می شود الهه عدالت با چشمان بسته و ترازويی با کفه های پر از پول مشغول اجرای عدالت است
اين گروه پس از اجرای در حدود ۱۲۰ کنسرت ناگهان در اواخر سال ۱۹۸۹ در سکوت غير منتظره ای فرو رفت . اين سکوت تا اواسط سال ۱۹۸۹ در سکوت غير منتظره ای فرو رفت . اين سکوت تا اواسط سال ۱۹۹۱ ادامه داشت تا اينکه در ۱۲ آگوست آن سال گروه با بيرون دادن آلبوم ديگری به نام (سياه) Black دوباره قدم به عرصه موسيقی گذاشت . اين آلبوم شکوه و زيبايی يک کار گروهی را در موسيقی نشان می دهد . تمامی ترانه های اين آلبوم از آهنگ تند و سرعتی (ورود مرد شنی) Enter Sandman تا ترانه های سنگين (هيچ چيز ديگری اهميت ندارد) Nothing else Matter و (نابخشوده) Unforgiven همه و همه پر از تکنيک و سولوهای زيبا و متفاوت با يکديگرند . آنان برای تهيه اين آلبوم حدود ۱۱ ماه در استوديو مشغول کار بودند و نتيجه اين کار شبانه روزی آلبومی شد که چيزی در حدود ۵ سال جزو پر فروشترين آلبوم های موسيقی جهان محسوب می شد و در حدود ۱۰۰۰۰۰۰۰ کپی رسمی از اين اثر در سرتاسر جهان به فروش رسيد .



آنان از آگوست ۱۹۹۱ تا ژوئيه ۱۹۹۳ اقدام به برپايی بيش از ۴۰۰ کنسرت در سرتاسر جهان نمودند و اولين اجرای آلبوم جديدشان را در Madison Square Garden برای هزاران تماشاچی مشتاق به صورت رايگان انجام دادند . يکی از بهترين اجراها کنسرت بزرگی به مناسبت در گذشت (فردی مرکوری) خواننده مشهور گروه (کوئين) Queen بود که به همراه گروه های ديگری چون Gun,n Roses و ديگر اعضای گروه کويين اجرا شد که بليط های اين کنسرت به نفع بيماران مبتلا به ايدز فروخته شده بود . پس از آن گروه از فعاليت خود کاست و به استراحت پرداخت . در اين زمان شايع شد که گروه قصد دارد به کار پايان دهد تا اينکه در سال ۱۹۹۶ گروه با ارائه البوم جديدشان به نام (بارگيری) Load به شايعات پايان دادند که از لحاظ سبک و محتوای اشعار باز هم کاری متفاوت محسوب می شود . آنان در سال ۱۹۹۷ کار ديگری به نام (بارگيری دوباره) Reload را نيز به بازار ارائه کردند که به گفته اعضای گروه مکمل کار قبلی آنها محسوب می شود . در اوايل سال ۱۹۹۸ گروه کار ديگری به نام (روزهای همکاری در گاراژ) Garage Days Inc را به بازار عرضه نمود . اشعار اين آلبوم که شامل ۲۷ ترانه می باشد متعلق به گروه های ديگر است که توسط گروه متاليکا بازخوانی و اجرا شده است . درست يک سال بعد يعنی در ۱۹۹۹ گروه آلبوم جديد و کاملا متفاوتی به نام (سمفونی و متاليکا) S & M را به بازار ارائه کردند . آنان در اين آلبوم بيشتر کارهای قديميشان را بازنويسی کردند و برای اجرای اين البوم از يک ارکستر سمفونيک کامل استفاده نمودند که ميتوان گغت اين تنها خلاقيتی بود که آنان برای تهيه اين آلبوم به آن دست زدند . آنان در اين آلبوم تنها دو کار جديد به بازار عرضه نمودند که (انسان منفی) وMinus Human و (شبدر بدون برگ) No Leaf clover نام داشتند . از ديگر کارهای گروه ميتوان به تک اهنگ I disappear اشاره کرد .



در سال ۲۰۰۰ جيسون نيوستد از گروه جدا شد و جای او را اکنون Robert Trujillo پر کرده است که در روز ۲۳ نوامبر ۱۹۶۴ در کاليفرنيا متولد شده و مدتی در گروه آزبورن فعاليت داشته است و سر انجام آخرين آلبوم متاليکا که تاکنون وارد بازار شده است آلبوم (خشم مقدس) St.Anger است که در سال ۲۰۰۳ وارد بازار شده که باز هم دارای سبکی متفاوت با کارهای قبليشان است.
 www.metalbazy.blogfa.com :منبع

با تشکر از نویسنده ش


+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/26ساعت 23:51 توسط آرتمیس |

نحوه كنارآمدن با تعطيلات تابستاني ( )

خواندن اين مقاله را به همه دانشجويان بخصوص دانشجويان شهرستاني پيشنهاد مي‌كنيم. 

شما چالش گذر از مقطع دبيرستان به دانشگاه را پشت سر گذاشته‌ايد و در گذراندن واحدهاي درسي، يافتن دوستان تازه و تجربه زندگي مستقل موفق بوده‌ايد.  در حاليكه تعطيلات مي‌تواند فرصت مناسبي براي استراحت،  خوردن غذاهاي خانگي و ديدار دوستان قديمي‌باشد،  پس چرا هنوز براي رفتن به خانه ناكارآمد رفتار مي‌كنيد‌‌؟ آيا در مدتي كه دور از خانه بوده‌ايد همه دنيا عوض شده است‌‌؟ آيا اين امر ممكن است‌‌؟

از اينكه بازگشت به خانه اينقدر چالش انگيز است متعجب نشويد.  شما تغيير كرده‌ايد،  خودتان مي‌دانيد.  اما ممكن است آمادگي پذيرش اين نكته را نداشته باشيد كه پدر و مادرتان نيز تغيير كرده‌اند.  روشن است كه در چنين شرايطي رابطه شما با آنان دستخوش تغيير خواهد شد.  در صورتي كه آماده اين تغييرات باشيد و اقدامات جديدي انجام داده‌باشيد،  اين مساله مي‌تواند براي شما يك تجربه بزرگ باشد. 

 آماده تغيير باشيد

اولين چيزي كه بسياري از دانشجويان جديدالورود در اولين تعطيلات تابستاني نشان مي‌دهند،  احساس شوكه شدن بخاطر تغييرات ايجاد شده مي‌باشد.  آماده ساختن و اتخاذ تدابيري براي محدود ساختن اين احساس اولين و مهمترين گام ميباشد. 

تغييرات فرهنگي 

بسياري از دانشجويان وقتي به زادگاهشان بر مي‌گردند با جمعيت اندكي در شهر خود برخورد مي‌كنند.  خوابگاه و محل تحصيل آنان ممكن است جمعيتي بالغ بر 10000  نفر داشته باشد كه هم‌سنشان باشند. ولي كل جمعيت شهر ممكن است 2000  نفر باشد.  نه تنها تعداد جمعيت و ساكنان شهر مي‌تواند متفاوت باشد بلكه هنجارهاي فرهنگي نيز مي‌تواند متفاوت باشد. 

   توجه: اين تغييرات را با آغوش باز بپذيريد،  هر جا كه برويد تغييرات مكاني را خواهيد داشت.  بعد از فارغ التحصيلي ممكن است جايي را براي اقامت برگزينيد  كه با دانشگاه بسيار متفاوت باشد.  هر چه زود ترخودتان را با اين تغييرات وفق دهيد،  موفق تر عمل خواهيد كرد. بازگشت به خانه اولين قدم شما در اين راه خواهد بود. 

 شما تغيير كرده‌ايد 

ممكن است مستقل تر شده باشيد و ممكن است بيشتر از دوره دبيرستان به خودتان فكر كنيد.  پدر و مادرتان ممكن است براي تغييرات ايجاد شده در شما آماده نباشند و يا دوست داشته باشند مثل سابق شما به آنها احتياج داشته باشيد.  به احتمال زياد پذيرش شما براي آنان بعنوان يك شخص مستقل با ديدگاههاي متفاوت دشوار است.

بنابراين به آنان فرصت دهيد تا راحتتر با اين مساله كنار بيايند و به آنها فرصت دهيد تا از استقلال شما احساس اطمينان كنند و به باور برسند. 

 تغييرات ظاهري

نه تنها ديدگاههاي شما عوض مي‌شود بلكه ممكن است ظاهرتان نيز فرق كند.  براي پدر،  مادر و دوستان قديميتان اين تغييرات مي‌تواند حيرت انگيز باشد.  در طول دوره جديد استقلال،  شما تصميمات زيادي براي خودتان خواهيد گرفت.  تغييرات ظاهري شما ممكن است در زمره اين تصميمات باشد.  اگرچه ممكن است احساستان همان باشد ولي بايد براي عكس العمل‌هاي ديگران آمادگي داشته باشيد. 

گفتگو با والدين

گفتگو ساده ترين كار و در عين حال يكي از مواردي است كه اغلب مورد بي توجهي قرار مي‌گيرد.  با پدر و مادرتان صحبت كنيد.  آنها بي نظير عمل خواهند كرد.  فقط با يك گفتگوي ساده مي‌توان از وقوع بسياري از مشكلات جلوگيري نمود.  با وارد كردن پدر و مادر در زندگي جديدتان و صحبت در مورد آن اين فرايند را شروع كنيد.  آنان را با اساتيد،  دوستان و اهدافتان آشنا نماييد.  پدر و مادرتان واقعا به زندگي شما علاقه مندند.  اين لحظه هم ترسناك و هم مهيج مي‌باشد.  شما مي‌توانيد از وحشت آن بكاهيد و آشكارا درباره آن صحبت كنيد. 

خانه متعلق به كيست‌‌؟

زماني كه به خانه بر مي‌گرديد،  اين احساس را پيدا مي‌كنيد كه خانه‌اي كه در آن بزرگ شده‌ايد بيشتر متعلق به پدر و مادرتان مي‌باشد.  به تدريج اين خانه همان محلي مي‌شود كه شما در آن زندگي مي‌كرديد و به مدرسه مي‌رفتيد.  همان طور كه خود شما دوست داريد دوستانتان محل زندگي شما را دوست داشته باشند و براي آن ارزش قائل شوند،  شما نيز مي‌بايست محل زندگي پدر و مادرتان را ارزشمند و محترم بشماريد. 

دوستان جديد

با دوستان دانشگاهيتان ارتباط داشته باشيد.  اجازه ندهيد روابط دوستانه‌اي كه در دانشگاه داشته‌ايد در مدت اقامتتان در خانه كمرنگ شود و فراموش گردد.  با هم چندين بار تلفني ارتباط برقرار كنيد و يا براي همديگر نامه بفرستيد.  در اين صورت وقتي براي شروع سال تحصيلي جديد به دانشكده مياييد،  دوباره فعاليت‌هايتان را شروع كرده و از اين كار احساس رضايت خواهيد داشت. 

دوستان قديمي 

آيا فكر مي‌كنيد كه عوض شده‌ايد‌‌؟ ممكن است با دوستان دبيرستان هم در ارتباط باشيد و آنان را ببينيد.  آيا آنان نيز عوض شده اند‌‌؟ برخي از اين تغييرات ممكن است باعث تداوم برخي از روابط سابق شما شود در حالي كه ممكن است حذف يا كم رنگ شدن برخي ديگر را بدنبال داشته باشد. 

     توجه: در دوران دبيرستان احتمالا به دوستانتان و اينكه نظرشان نسبت به شما چه بوده وابسته بوده‌ايد.  شايد هدفتان سازگاري و همخواني با آنان بوده است.  دانشگاه فرصتي است براي آموختن بيشتر در مورد خودتان،  براي تصميم گيري مستقلانه و برتر شمردن ويژگي‌هاي منحصر بفردتان. 

براي دوستان دوران دبيرستان ارزش قائل شويد.  آنها نشان ميدهند كه چقدر تغيير كرده‌ايد.  تماستان را حفظ كنيد.  ولي صرفا بخاطر قدمت زياد دوستي تان بدان پايبند نباشيد. شما متوجه مي‌شويد كه با افرادي تماس برقرار مي‌كنيد كه قبلاً با آنان ارتباطي نداشته‌ايد.  دوستي نبايد باعث عقب افتادگي شما شود بلكه بايد شما را در سفر جديدتان همراهي نمايد. 

   يا از آن استفاده كن يا رهايش كن

موفقيت تان را بخاطر سستي و تنبلي در تعطيلات تابستاني از دست ندهيد.  ذهنتان را با مطالعه بيشتر فعال نگه داريد،  روزنامه،  داستان و موضوعات تخصصي (مجلات) مطالعه كنيد.  براي بازگشت آمادگي لازم را داشته باشيد. 

   مطابق با امكانات مالي‌تان عمل كنيد. 

زماني كه مستقل زندگي مي‌كنيد سريعا پولتان خرج مي‌شود و ممكن است نتوانيد به آساني و به طور درست سرمايه تان را اداره كنيد.  در طول تابستان راجع به اين مساله با پدر و مادرتان و يا ديگر دوستان با تجربه گفتگو نماييد. (بويژه اگر متحمل قرض شده‌ايد. ) اگر سريعا كمك بگيريد از وقوع مشكل در آينده جلوگيري مي‌كنيد. 

     توجه‌: در صورتيكه دچار مساله مالي شده‌ايد از پدر و مادرتان كمك بگيريد.  ممكن است در ابتدا آشفته گردند اما آنان دوست ندارند ببينند كه شما در چاله خواهش‌ها و خواسته‌هايتان افتاده‌ايد و قادر به بيرون آمدن از آن نيستيد.  اجازه بدهيد كمكتان كنند تا موفق شويد. بگذاريد بدانند كه شما از اين مساله درس عبرت گرفته‌ايد و با آنان در مورد نحوه اداره امور مالي تان طرحي بريزيد. 

   سرگرمي‌و ورزش 

تابستان بهترين فرصت براي تفريح و بيرون رفتن مي‌باشد.  ممكن است در طول ترم گذشته جنب و جوشي نداشته‌ايد.  در طول تابستان يك برنامه ورزشي مفرح براي خودتان داشته باشيد.  به ياد داشته باشيد كه نمي‌توانيد يك شبه همه كارها را انجام دهيد.  خانواده تان نيز نمي‌توانند،  به آنان فرصت بدهيد تا تغييرات شما را ببينند و خودشان را با اين تغييرات وفق دهند.  آنها انتظار موفقيت و شكست از شما دارند.  با آنان صادق باشيد.  همچنين تجربيات پدر و مادرتان را ارزشمند بدانيد.  در طول اين ترم يا ترم‌هاي گذشته شما چيزهاي زيادي ياد گرفته‌ايد،  پس تصور كنيد كه اندوخته‌هاي پدر و مادرتان در طول زندگيشان چقدر زياد ميتواند باشد. علاوه بر اينها سعي كنيد كه از بودن در خانه لذت ببريد و از لحظات خود بهترين را بيافرينيد.

    نگاهي به گذشته،  رو به آينده!

سال تحصيلي رو به پايان است،  فرا رسيدن تابستاني ديگر و فراغت و آسايشي كه در راه است بازنگري به گذشته را به ما يادآور مي‌شود.  براستي اين سال را چگونه گذرانديم ! تا چه حد به اهدافمان دست يافتيم و به چه ميزان از ارزشها،  اعتقادات و نگرش‌هاي خود سود برديم.  آيا ما نيز همراه با نو به نو شدن فصلها و تغيير روز به روز هستي تغيير كرده و رشد يافته‌ايم و اگر آري تغيير در چه جهتي‌‌؟ در سالي كه گذشت چه آموخته‌ايم و چه اندوخته‌ايم‌‌؟ آيا در پاييز انديشه‌هاي تيره و خصلت‌هاي باز دارنده را از هستي خويش تكانده و از ذهن خود زدوده‌ايم‌‌؟ و در زمستان آرام و سبكبال اندوخته‌اي براي رويش نو به جا نهاده‌ايم‌‌؟ آيا با بهار،  بهار شديم‌‌؟ وبا تابستان آفرينشي ديگر داشته و به بار خواهيم نشست‌‌؟

به نظر مي‌رسد براي يافتن پاسخ براي اين سوالات بايد عملكرد خود را با آنچه در صدد انجام و نيل به آن بوده‌ايم مقايسه كنيم تا نقاط قوت و ضعف خود بر ما آشكار شود كه تا چه اندازه طبق برنامه پيش رفته‌ايم‌‌؟ چه قسمتهايي را به فراموشي سپرده و احتمالا در چه بخش‌هايي راه خطا رفته و يا حتي در جهت مخالف گام برداشته‌ايم‌‌؟ آيا اصولا برنامه‌اي براي زندگي خود داريم‌‌؟

بايد گفت در صورتي كه اهداف اصلي خود را در زندگي مشخص كرده و مقصدمان را به روشني بشناسيم  يعني بدانيم كجا مي‌خواهيم برويم بهتر مي‌توانيم دريابيم كه اكنون كجا هستيم،  فاصله تا هدف چقدر است و تا چه حد گامهايمان در آن جهت است. 

هرگاه عميقا بدانيم چه چيز برايمان مهم است و آن تصوير را در ذهنمان ثبيت كنيم زندگيمان را در مسير تغيير و تحولي واقعي هدايت كرده‌ايم.  به اين ترتيب خودمان را هر روز به طريقي اداره مي‌كنيم تا آنچه كه واقعا برايمان اهميت دارد به انجام برسانيم.  بايد توجه كرد كه بسيار آسان مي‌توان به تله فعاليت و مشغله زندگي افتاد.  تلاشي هر چه ساعيانه تر براي صعود از نردبان ترقي،  اما ناگهان در مي‌يابيم كه نردبان به ديواري اشتباه تكيه داده شده است و در اين صورت متاسفانه هر چه سريعتر به مكان نادرست مي‌رسيم.  شايد به ظاهر مشغوليت زياد داشته باشيم اما در واقع كارآيي نهايي و معطوف به هدف بسيار اندك است و بديهي است در اين گيرودار بسته به ميزان خطا بودن راهي كه در آن قدم برداشته‌ايم زمان، انرژي و سرمايه‌هاي خود را هدر خواهيم داد. 

بنابراين لازم است ابتدا نقش خود را بعنوان فرزند،  دانشجو،  دوست و ساير نقش‌هايي كه در زندگي داريم مشخص كرده و مجموع ارزش‌ها و روش‌هاي رسيدن به اهداف اصلي خود را تعيين نماييم.  به اين ترتيب چون هدف ما از قبل تعيين شده است در جريان امور و انتخاب‌هاي زندگي راحتتر و سريعتر مي‌توانيم تصميم گيري كرده و در مسير باقي بمانيم.  در اين صورت در مواجهه با فراز و نشيب‌هاي زندگي،  معنايي پيدا كرده،  تحمل سختي‌ها آسانتر و انتخاب درست انجام مي‌شود،  رفتارهاي ما صرفا عكس العمل به شرايط و عواطف و افراد نخواهد بود.  ما با قدم‌هاي محكم به پيش ميرويم و وفادار به ارزش‌هايمان باقي مي‌مانيم.  


+ نوشته شده در سه شنبه 1387/04/25ساعت 15:26 توسط آرتمیس |

هوووووممممم ( )

این مطلبی که دارم مینویسم...توسط یکی از دوستان برای من نقل شده که البته ایشون هم از یکی از اقوامشون شنیدن

این اشنای دوست بنده با نیما شاهرخشاهی(بازیگر فیلم های مکس.پارک وی و دایره زنگی که عموما در نقش پسر خوشتیپ و پولداری بازی میکنه و خیلی از دخترا عاشقش هستن...اما من ازش خوشم نمیاد)دوست های قدیمی هستن...ایشون تعریف میکردن که:ن.ش(اسم اختصاری نیما شاهرخشاهی) ادمی هست فوق العاده پولدار که به قول دوستم نصف تهران رو خونه ی اون گرفته!ن.ش متاهل هست...اما ادمیست فوق العاده فاسد...طبق تعاریف.ن اون دفعه همسرش رو به سفر خارج فرستاده بود....تا اونجایی که یادم میاد و بهم گفتن برای ملاقات پدرو مادرش اون رو فرستاده بود(البته نمیدونم دیگه با چه بهنه هایی زنش رو مدتی از خونه دور نگه میداشته)اما میگفت که ن.ش تعریف میکرده که من با بازیگرای زن رابطه دارم(روو رو برم)

دوستش هم باور نمیکرده...خلاصه برای اینکه باورش بشه یک شب دوستش رو به خونه ش دعوت میکنه و به اون بازیگر زنی که قرار بوده بیاد ...سفارش میکنه که یکی از دوستاشم با خودش بیاره...این خانم ب.ک(اسمش رو نمیگم برای اینکه مشهور تر از اینی که هست نشه و ذوق زده نشهوووالبته احتمالا میفهمین کی بوده) شب به خونه ی ن.ش میره و دوستش رو هم میبره...از طرفی این ن.ش برای اینکه اینا نفهمن زن داره...تمااام عکس های عروسیش رو از در و دیوار جمع میکنه....حالا این دوستش که میفهمه همه چیز واقعی بوده و خالی بندیی هم تو کار نبوده و وضغیت خطری شده با سر هم کردن یک سری اراجیف جیم میشه و میزنه به چاک...حالا هرچی این ن.ش اصرار میکنه نرو این دختره به خاطر تو اومده و...اونم قبول نمیکنه و میره

حالا مقصودم از این مطلب چی بود؟

اول اینکه اگرچه تو سینمای امریکا و اروپا همه چیز...یعنی اینکه سانسور نداره...اما از ایرانیای ما بهترن که هزار تا گند کاری میکنن و هیچ کی هم هیچی بهشون نمیگه

دوم :البته شعار من اینه که کاری بهشون نداشته باشن یعنی به مردم چه مربوطه که بازیگرا چیکار میکنن؟که دائم ازشون فیلم و عکس درست میکنن و پخش میکنن؟من خودم عکس هایی دیدم که کاملا مشخص بود مال یک مهمونی خصوصی و خانوادگی هست اما به اسم عکس های مستهجن یا عکس های لو رفته از بازیگران پخش شده

سوم:این ن.ش زن داشته و هیچی هم از کارهایی که میکنه پخش نشده...من بازم میگم کارای اونها به هیچ کسی مربو.ط نیست اما دلم میسوزه برای زهرا امیر ابراهیمی که من واقعا دوسش داشتم...اما فیلمی که ازش پخش شد(من فیلمرو ندیدم پس برداشت بد نکنین...یعنی اگرم میداشتم نگاه نمیکردم به خاطر اینکه ایشون رو خیییلی دوست داشتم و همون جریانی که زندگی شخصی شون به ما مربوط نیست)

درست اولین وقت هایی بود که تو تلویزیون با سریال نرگس داشت به اوج میرسید....یه دفعه همه جا خبر فیلم مستهجن بازیگر زن ایرانی پخش شد...مردم ما هم که فقط منتظرن...میرن زود فیلم رو میگیرن و نگاه میکنن...اخرشم طرف بد نام میشه و بیچاره....من نمیگم این خانم کار خوبی کرده...اما بد بخت شانس هم نداشته...اونی که فیلم گرفت و پخش کرد معلوم نیست چیکارش بوده...اما مگه کم از این برنامه ها بوده؟فقط همین یک نفر؟همین یکی که تازه وارد بود؟باید همینو میزدن زمین؟

شرم اوره...اما من امیدوارم که یه روزی و یه جوری این مطلب به دست اون خانم برسه و بهش میگم که اگر همه ی ایرانیها هم از شما بد بگن...اما من میگم که میتونستید ستاره بشین...اما بد شانس بودین

حالا شماهایی که این مطلب رو خوندین نظرتونو بگین...دوست دارم نظرات شما رو بدونم...با من موافقین یا مخالف؟


+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/23ساعت 15:52 توسط آرتمیس |

( )
بچه ها به من موضوع بدین تا یه چیزی بنویسم...واقعا کم اوردمممممم
+ نوشته شده در شنبه 1387/04/22ساعت 14:17 توسط آرتمیس |

مطالب پيشين