|
منوي اصلي
درباره وبلاگ
مگر او نيز همچون من غمي دارد شبانروزي
آرشيو
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388 هفته اوّل شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته سوم مرداد 1388 هفته دوم مرداد 1388 هفته چهارم تیر 1388 هفته سوم تیر 1388 هفته دوم تیر 1388 هفته سوم خرداد 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته سوم اردیبهشت 1388 هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته دوم فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته سوم اسفند 1387 هفته اوّل اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته سوم دی 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته دوم تیر 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته سوم خرداد 1387 هفته دوم خرداد 1387 هفته اوّل خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته دوم فروردین 1387 هفته اوّل فروردین 1387 هفته چهارم اسفند 1386 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388
موضوعات
داستان
tasavire khorshid بیوگرافی خواننده ها و بازیگران متن اهنگ های خوانندگان همراه با معنی حرفهای ضد مذکر من خاطرات من عکس
پيوندها
قالب وبلاگ
سيستم مديريت لينك باكس تک تمپ شاپ ها ! اینترنت.موبایل.کامپیوترو دانلود ..... abiraha elnaz khasidarmighat parisa گروه ژابيز elham22 شیوانا آری تا شقایق هست زندگی باید کرد movafaghiat سیاهی و سفیدی شیطونی های یک دختر دبیرستانی خاطرات من بزرگترین وبلاگ ایرانیان مقیم چین parham20 arash 0ocholo0 خواهرم الهام جون(وبلاگ جدید) faghat tohiiiiii شیطون عاشق webloge amir hossein دوتالیلی دوتامجنون کلبه ی کوچک تنهایی من پسر تنها kaktos سرزمین عشق daniyel200511 دانلود آهنگ متال وبیوگرافی خواننده ها DVB کتابخانه ی پرنیان دانلودآهنگ با لینک مستقیم.بیوگرافی خوانندها.معنی اشعاره متال و رپ و... بهترین وبلاگ جهان پسر تنهای خسته ღبازیگران و خوانندگان کره ایღ ghalbe shekaste تمام وب را در اینجا تجربه کنید دل نوشته های یک دختر دم بخت 4تا دوست..4تا الهه شوکول greendesert2 آدم بد صد رحمت به طویله! دانلودو تفریح و سرگرمی عاشقان و طرفداران داریوش مبهم بلاگ یادداشت های چوپان دروغگو مدرسه ی دخترانه ی امام رضا.واحد7
كدهاي اضافه
طراح قالب
|
آرتمیس یا همون ونوس مجسمه ای است درترکیه(یونان نبود).(البته نمی دونم هنوزم هست یا نه...ولی فکر میکنم باشه) آرتمیس الهه ی زیبایییست...و به نظرم در زمان فرعونها ساخته شده...از این مجسمه در کتاب کنیز ملکه ی مصر یا همون کلئو پاترا یاد شده...این نکته هم قابل ذکره که خود کلئوپاترا در اون زمان زیباترین و ثروتمند ترین ملکه ی جهان بوده(چه بی ربط) خلاصه ی کلوم اینکه آرتمسی مجسمه ی زن برهنه ای هست که نمادی از زیبایی و به دلایلی که نمیتونم بگم شرم و حیای یک زن رو نشون میده...حالا به من تیکه نندازین که بگین تو فکر میکنی خیلی خوشگلی و از اینجور چیزا...چون من به طور کلی اسم های آرتمیس و پارمیس و آتنه رو خیلی دوست دارم.... در ضمن...آتنه هم یک مجسمه و یکی از نماد های زن زیبا در روم بوده و دختر های نو جوون(حدودا ۱۵ساله)با افتخار در معبد اون خدمت میکردند...از اسم پارمیس هم همینجوری خوشم اومده....اگه معنیش رو میدونین به منم بگین
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/30ساعت 14:25 توسط آرتمیس |
سلام بچه ها ...من اسمم همون الهه هست...اما از اونجایی که اسم آرتمیس رو خیلی دوست دارم...حالا هرکی حال کرد به من بگه آرتمیس...هرکیم نخواست همون الهه بگه..بای بای
+ نوشته شده در شنبه 1387/04/29ساعت 22:2 توسط آرتمیس |
چارلی چاپلین میگه:روز اول خیلی اتفاقی دیدمت...روز دوم الکی لکی چشمم به چشمات افتاد...هفته ی بعد دزدکی بهت نگاه کردم...ماه بعد شانسی به دلم نشستی و حالا....سالهاست یواشکی دوست دارم
(واقعا اینارو اون گفته؟) + نوشته شده در جمعه 1387/04/28ساعت 14:52 توسط آرتمیس | عاشق شدن مثل دست زدن به آتیش می مونه . پس سعی کن تا وقتی که جراتش رو پیدا نکردی هیچ وقت بهش دست نزنی اما اگه بهش دست زدی سعی کن طاقتش رو داشته باشی که تو دستهات نگهش داری + نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/27ساعت 16:46 توسط آرتمیس |
از خدا پرسیدم چی دوست داری؟ گفت :سخاوت
دیوانه گفت: حماقت غم گفت: ملامت کوه گفت:صلابت معشوق گفت: نگاهت فدای تو که گفتی: رفاقت + نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/27ساعت 16:42 توسط آرتمیس |
سلام....اینها متن دو تا از اهنگ های متالیکا هستن که براتون گذاشتم
راستی...اون مطالب قرمز رنگ ...رنگش عوض نمیشه + نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/27ساعت 15:52 توسط آرتمیس |
TO LIVE IS TO DIE زندگی مرگ است (
متن اهنگ های خوانندگان همراه با معنی )
whena man lies he murders انگاه که انسانی دروغ میگویدSome part of the world بخشی از جهان را به قتل میرساندThese are the pale death which اینها مرگهای کمرنگی هستندMen miscall their lives که انسانها به اشتباه زندگی میخوانندAll this i cannot bear نمیتوانم این همه را تحمل کنمTo witness any longer و بیش از این شاهد باشمCannot the kingdom of salvation که قلمرو رستگاریTake me home نمیتواند مرا به خانه ببرد+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/27ساعت 15:45 توسط آرتمیس |
nothing else matters (
متن اهنگ های خوانندگان همراه با معنی )
so close no matter how far همین قدر نزدیک...مهم نیست چقدر دوریمcouldn`t be much more from the heart نمیتوانستیم بیش از این دور باشیم از دلهایمانfor ever trusting who we are مطمئنیم که کیستیمAnd nothing else matters و مهم اینست و بسnever opened myself this way هیچگاه این گونه صریح نبوده امLife is ours,we live it our way زندگی از ان ماست...به شیوه ی خود خواهیم گذراندAll this words i dont just say هر انچه میگویم فقط حرف نیستAnd nothing else matters و مهم این است و بسTrust i seek and i find in you اطمینانی را که میجویم در تو می یابمEvery day for us somthin new هر روز چیز تازه ای برای ماOpened mind a different view ذهنمان را به دیدگاهی متفاوت باز میگشایدAnd nothing else matters و مهم این است و بسNever cared for what they do هرگز به انچه میکنند اهمیت نداده امNever cared for what they know هرگز به انچه میدانند اهمیت نداده امBut i know اما میدانم
So close no matter how far همین قدر نزدیک...مهم نیست چقدر دوریمCouldn`t be much more from the heart نمیتوانستیم بیش از این دور باشیم از دلهایمانForever trustin who we are مطمئنیم که کیستیمAnd nothin else matters و مهم اینست و بس+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/27ساعت 15:42 توسط آرتمیس |
همه شب صورت خود رابه خداخواهم كرد،از خداخواهش ديدارتورا خواهم كرد..تاكه جان دارم و برسينه نفس مي آيد،برتووعشق تو اي يار وفاخواهم كرد
هر انساني صاحب آن سرزميني است كه با چشم رويا مي بيند، هر كار و هر توفيق بزرگ با چشم بر نداشتن از آن تصوير به وقوع مي پيوندد و معمولاً درست پيش از كاميابي عظيم، دلسردي و شكست ظاهري از راه مي رسد. + نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/27ساعت 0:54 توسط آرتمیس |
بیوگرافی گروه Metallica : (
بیوگرافی خواننده ها و بازیگران )
نام ومشخصات اعضای گروه Metallica : نام: Jamez در سال ۱۹۸۱ و به طور دقيق ۲۸ اکتبر نوازنده درام يعنی Larse Ulrich از طريق آگهی روزنامه پيشنهاد تشکيل يک گروه هوی متال را ميدهد که از طرف James Alan Hetfield نوازنده گيتار و خوانده پاسخ مثبت می گيرد .لارس در ۲۶ دسامبر ۱۹۶۳ در کپنهاگ دانمارک و جيمز در ۳ آگوست ۱۹۶۳ در لس آنجلس به دنيا آمده بودند . آنها برای گروه کاملا شکل نگرفته خود نام Metallica را انتخاب کردند . با تشکر از نویسنده ش + نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/26ساعت 23:51 توسط آرتمیس | خواندن اين مقاله را به همه دانشجويان بخصوص دانشجويان شهرستاني پيشنهاد ميكنيم. شما چالش گذر از مقطع دبيرستان به دانشگاه را پشت سر گذاشتهايد و در گذراندن واحدهاي درسي، يافتن دوستان تازه و تجربه زندگي مستقل موفق بودهايد. در حاليكه تعطيلات ميتواند فرصت مناسبي براي استراحت، خوردن غذاهاي خانگي و ديدار دوستان قديميباشد، پس چرا هنوز براي رفتن به خانه ناكارآمد رفتار ميكنيد؟ آيا در مدتي كه دور از خانه بودهايد همه دنيا عوض شده است؟ آيا اين امر ممكن است؟ از اينكه بازگشت به خانه اينقدر چالش انگيز است متعجب نشويد. شما تغيير كردهايد، خودتان ميدانيد. اما ممكن است آمادگي پذيرش اين نكته را نداشته باشيد كه پدر و مادرتان نيز تغيير كردهاند. روشن است كه در چنين شرايطي رابطه شما با آنان دستخوش تغيير خواهد شد. در صورتي كه آماده اين تغييرات باشيد و اقدامات جديدي انجام دادهباشيد، اين مساله ميتواند براي شما يك تجربه بزرگ باشد. آماده تغيير باشيد اولين چيزي كه بسياري از دانشجويان جديدالورود در اولين تعطيلات تابستاني نشان ميدهند، احساس شوكه شدن بخاطر تغييرات ايجاد شده ميباشد. آماده ساختن و اتخاذ تدابيري براي محدود ساختن اين احساس اولين و مهمترين گام ميباشد. تغييرات فرهنگي بسياري از دانشجويان وقتي به زادگاهشان بر ميگردند با جمعيت اندكي در شهر خود برخورد ميكنند. خوابگاه و محل تحصيل آنان ممكن است جمعيتي بالغ بر 10000 نفر داشته باشد كه همسنشان باشند. ولي كل جمعيت شهر ممكن است 2000 نفر باشد. نه تنها تعداد جمعيت و ساكنان شهر ميتواند متفاوت باشد بلكه هنجارهاي فرهنگي نيز ميتواند متفاوت باشد. توجه: اين تغييرات را با آغوش باز بپذيريد، هر جا كه برويد تغييرات مكاني را خواهيد داشت. بعد از فارغ التحصيلي ممكن است جايي را براي اقامت برگزينيد كه با دانشگاه بسيار متفاوت باشد. هر چه زود ترخودتان را با اين تغييرات وفق دهيد، موفق تر عمل خواهيد كرد. بازگشت به خانه اولين قدم شما در اين راه خواهد بود. شما تغيير كردهايد ممكن است مستقل تر شده باشيد و ممكن است بيشتر از دوره دبيرستان به خودتان فكر كنيد. پدر و مادرتان ممكن است براي تغييرات ايجاد شده در شما آماده نباشند و يا دوست داشته باشند مثل سابق شما به آنها احتياج داشته باشيد. به احتمال زياد پذيرش شما براي آنان بعنوان يك شخص مستقل با ديدگاههاي متفاوت دشوار است. بنابراين به آنان فرصت دهيد تا راحتتر با اين مساله كنار بيايند و به آنها فرصت دهيد تا از استقلال شما احساس اطمينان كنند و به باور برسند. تغييرات ظاهري نه تنها ديدگاههاي شما عوض ميشود بلكه ممكن است ظاهرتان نيز فرق كند. براي پدر، مادر و دوستان قديميتان اين تغييرات ميتواند حيرت انگيز باشد. در طول دوره جديد استقلال، شما تصميمات زيادي براي خودتان خواهيد گرفت. تغييرات ظاهري شما ممكن است در زمره اين تصميمات باشد. اگرچه ممكن است احساستان همان باشد ولي بايد براي عكس العملهاي ديگران آمادگي داشته باشيد. گفتگو با والدين گفتگو ساده ترين كار و در عين حال يكي از مواردي است كه اغلب مورد بي توجهي قرار ميگيرد. با پدر و مادرتان صحبت كنيد. آنها بي نظير عمل خواهند كرد. فقط با يك گفتگوي ساده ميتوان از وقوع بسياري از مشكلات جلوگيري نمود. با وارد كردن پدر و مادر در زندگي جديدتان و صحبت در مورد آن اين فرايند را شروع كنيد. آنان را با اساتيد، دوستان و اهدافتان آشنا نماييد. پدر و مادرتان واقعا به زندگي شما علاقه مندند. اين لحظه هم ترسناك و هم مهيج ميباشد. شما ميتوانيد از وحشت آن بكاهيد و آشكارا درباره آن صحبت كنيد. خانه متعلق به كيست؟ زماني كه به خانه بر ميگرديد، اين احساس را پيدا ميكنيد كه خانهاي كه در آن بزرگ شدهايد بيشتر متعلق به پدر و مادرتان ميباشد. به تدريج اين خانه همان محلي ميشود كه شما در آن زندگي ميكرديد و به مدرسه ميرفتيد. همان طور كه خود شما دوست داريد دوستانتان محل زندگي شما را دوست داشته باشند و براي آن ارزش قائل شوند، شما نيز ميبايست محل زندگي پدر و مادرتان را ارزشمند و محترم بشماريد. دوستان جديد با دوستان دانشگاهيتان ارتباط داشته باشيد. اجازه ندهيد روابط دوستانهاي كه در دانشگاه داشتهايد در مدت اقامتتان در خانه كمرنگ شود و فراموش گردد. با هم چندين بار تلفني ارتباط برقرار كنيد و يا براي همديگر نامه بفرستيد. در اين صورت وقتي براي شروع سال تحصيلي جديد به دانشكده مياييد، دوباره فعاليتهايتان را شروع كرده و از اين كار احساس رضايت خواهيد داشت. دوستان قديمي آيا فكر ميكنيد كه عوض شدهايد؟ ممكن است با دوستان دبيرستان هم در ارتباط باشيد و آنان را ببينيد. آيا آنان نيز عوض شده اند؟ برخي از اين تغييرات ممكن است باعث تداوم برخي از روابط سابق شما شود در حالي كه ممكن است حذف يا كم رنگ شدن برخي ديگر را بدنبال داشته باشد. توجه: در دوران دبيرستان احتمالا به دوستانتان و اينكه نظرشان نسبت به شما چه بوده وابسته بودهايد. شايد هدفتان سازگاري و همخواني با آنان بوده است. دانشگاه فرصتي است براي آموختن بيشتر در مورد خودتان، براي تصميم گيري مستقلانه و برتر شمردن ويژگيهاي منحصر بفردتان. براي دوستان دوران دبيرستان ارزش قائل شويد. آنها نشان ميدهند كه چقدر تغيير كردهايد. تماستان را حفظ كنيد. ولي صرفا بخاطر قدمت زياد دوستي تان بدان پايبند نباشيد. شما متوجه ميشويد كه با افرادي تماس برقرار ميكنيد كه قبلاً با آنان ارتباطي نداشتهايد. دوستي نبايد باعث عقب افتادگي شما شود بلكه بايد شما را در سفر جديدتان همراهي نمايد. يا از آن استفاده كن يا رهايش كن موفقيت تان را بخاطر سستي و تنبلي در تعطيلات تابستاني از دست ندهيد. ذهنتان را با مطالعه بيشتر فعال نگه داريد، روزنامه، داستان و موضوعات تخصصي (مجلات) مطالعه كنيد. براي بازگشت آمادگي لازم را داشته باشيد. مطابق با امكانات ماليتان عمل كنيد. زماني كه مستقل زندگي ميكنيد سريعا پولتان خرج ميشود و ممكن است نتوانيد به آساني و به طور درست سرمايه تان را اداره كنيد. در طول تابستان راجع به اين مساله با پدر و مادرتان و يا ديگر دوستان با تجربه گفتگو نماييد. (بويژه اگر متحمل قرض شدهايد. ) اگر سريعا كمك بگيريد از وقوع مشكل در آينده جلوگيري ميكنيد. توجه: در صورتيكه دچار مساله مالي شدهايد از پدر و مادرتان كمك بگيريد. ممكن است در ابتدا آشفته گردند اما آنان دوست ندارند ببينند كه شما در چاله خواهشها و خواستههايتان افتادهايد و قادر به بيرون آمدن از آن نيستيد. اجازه بدهيد كمكتان كنند تا موفق شويد. بگذاريد بدانند كه شما از اين مساله درس عبرت گرفتهايد و با آنان در مورد نحوه اداره امور مالي تان طرحي بريزيد. سرگرميو ورزش تابستان بهترين فرصت براي تفريح و بيرون رفتن ميباشد. ممكن است در طول ترم گذشته جنب و جوشي نداشتهايد. در طول تابستان يك برنامه ورزشي مفرح براي خودتان داشته باشيد. به ياد داشته باشيد كه نميتوانيد يك شبه همه كارها را انجام دهيد. خانواده تان نيز نميتوانند، به آنان فرصت بدهيد تا تغييرات شما را ببينند و خودشان را با اين تغييرات وفق دهند. آنها انتظار موفقيت و شكست از شما دارند. با آنان صادق باشيد. همچنين تجربيات پدر و مادرتان را ارزشمند بدانيد. در طول اين ترم يا ترمهاي گذشته شما چيزهاي زيادي ياد گرفتهايد، پس تصور كنيد كه اندوختههاي پدر و مادرتان در طول زندگيشان چقدر زياد ميتواند باشد. علاوه بر اينها سعي كنيد كه از بودن در خانه لذت ببريد و از لحظات خود بهترين را بيافرينيد. نگاهي به گذشته، رو به آينده! سال تحصيلي رو به پايان است، فرا رسيدن تابستاني ديگر و فراغت و آسايشي كه در راه است بازنگري به گذشته را به ما يادآور ميشود. براستي اين سال را چگونه گذرانديم ! تا چه حد به اهدافمان دست يافتيم و به چه ميزان از ارزشها، اعتقادات و نگرشهاي خود سود برديم. آيا ما نيز همراه با نو به نو شدن فصلها و تغيير روز به روز هستي تغيير كرده و رشد يافتهايم و اگر آري تغيير در چه جهتي؟ در سالي كه گذشت چه آموختهايم و چه اندوختهايم؟ آيا در پاييز انديشههاي تيره و خصلتهاي باز دارنده را از هستي خويش تكانده و از ذهن خود زدودهايم؟ و در زمستان آرام و سبكبال اندوختهاي براي رويش نو به جا نهادهايم؟ آيا با بهار، بهار شديم؟ وبا تابستان آفرينشي ديگر داشته و به بار خواهيم نشست؟ به نظر ميرسد براي يافتن پاسخ براي اين سوالات بايد عملكرد خود را با آنچه در صدد انجام و نيل به آن بودهايم مقايسه كنيم تا نقاط قوت و ضعف خود بر ما آشكار شود كه تا چه اندازه طبق برنامه پيش رفتهايم؟ چه قسمتهايي را به فراموشي سپرده و احتمالا در چه بخشهايي راه خطا رفته و يا حتي در جهت مخالف گام برداشتهايم؟ آيا اصولا برنامهاي براي زندگي خود داريم؟ بايد گفت در صورتي كه اهداف اصلي خود را در زندگي مشخص كرده و مقصدمان را به روشني بشناسيم يعني بدانيم كجا ميخواهيم برويم بهتر ميتوانيم دريابيم كه اكنون كجا هستيم، فاصله تا هدف چقدر است و تا چه حد گامهايمان در آن جهت است. هرگاه عميقا بدانيم چه چيز برايمان مهم است و آن تصوير را در ذهنمان ثبيت كنيم زندگيمان را در مسير تغيير و تحولي واقعي هدايت كردهايم. به اين ترتيب خودمان را هر روز به طريقي اداره ميكنيم تا آنچه كه واقعا برايمان اهميت دارد به انجام برسانيم. بايد توجه كرد كه بسيار آسان ميتوان به تله فعاليت و مشغله زندگي افتاد. تلاشي هر چه ساعيانه تر براي صعود از نردبان ترقي، اما ناگهان در مييابيم كه نردبان به ديواري اشتباه تكيه داده شده است و در اين صورت متاسفانه هر چه سريعتر به مكان نادرست ميرسيم. شايد به ظاهر مشغوليت زياد داشته باشيم اما در واقع كارآيي نهايي و معطوف به هدف بسيار اندك است و بديهي است در اين گيرودار بسته به ميزان خطا بودن راهي كه در آن قدم برداشتهايم زمان، انرژي و سرمايههاي خود را هدر خواهيم داد. بنابراين لازم است ابتدا نقش خود را بعنوان فرزند، دانشجو، دوست و ساير نقشهايي كه در زندگي داريم مشخص كرده و مجموع ارزشها و روشهاي رسيدن به اهداف اصلي خود را تعيين نماييم. به اين ترتيب چون هدف ما از قبل تعيين شده است در جريان امور و انتخابهاي زندگي راحتتر و سريعتر ميتوانيم تصميم گيري كرده و در مسير باقي بمانيم. در اين صورت در مواجهه با فراز و نشيبهاي زندگي، معنايي پيدا كرده، تحمل سختيها آسانتر و انتخاب درست انجام ميشود، رفتارهاي ما صرفا عكس العمل به شرايط و عواطف و افراد نخواهد بود. ما با قدمهاي محكم به پيش ميرويم و وفادار به ارزشهايمان باقي ميمانيم. + نوشته شده در سه شنبه 1387/04/25ساعت 15:26 توسط آرتمیس | این مطلبی که دارم مینویسم...توسط یکی از دوستان برای من نقل شده که البته ایشون هم از یکی از اقوامشون شنیدن این اشنای دوست بنده با نیما شاهرخشاهی(بازیگر فیلم های مکس.پارک وی و دایره زنگی که عموما در نقش پسر خوشتیپ و پولداری بازی میکنه و خیلی از دخترا عاشقش هستن...اما من ازش خوشم نمیاد)دوست های قدیمی هستن...ایشون تعریف میکردن که:ن.ش(اسم اختصاری نیما شاهرخشاهی) ادمی هست فوق العاده پولدار که به قول دوستم نصف تهران رو خونه ی اون گرفته!ن.ش متاهل هست...اما ادمیست فوق العاده فاسد...طبق تعاریف.ن اون دفعه همسرش رو به سفر خارج فرستاده بود....تا اونجایی که یادم میاد و بهم گفتن برای ملاقات پدرو مادرش اون رو فرستاده بود(البته نمیدونم دیگه با چه بهنه هایی زنش رو مدتی از خونه دور نگه میداشته)اما میگفت که ن.ش تعریف میکرده که من با بازیگرای زن رابطه دارم(روو رو برم) دوستش هم باور نمیکرده...خلاصه برای اینکه باورش بشه یک شب دوستش رو به خونه ش دعوت میکنه و به اون بازیگر زنی که قرار بوده بیاد ...سفارش میکنه که یکی از دوستاشم با خودش بیاره...این خانم ب.ک(اسمش رو نمیگم برای اینکه مشهور تر از اینی که هست نشه و ذوق زده نشهوووالبته احتمالا میفهمین کی بوده) شب به خونه ی ن.ش میره و دوستش رو هم میبره...از طرفی این ن.ش برای اینکه اینا نفهمن زن داره...تمااام عکس های عروسیش رو از در و دیوار جمع میکنه....حالا این دوستش که میفهمه همه چیز واقعی بوده و خالی بندیی هم تو کار نبوده و وضغیت خطری شده با سر هم کردن یک سری اراجیف جیم میشه و میزنه به چاک...حالا هرچی این ن.ش اصرار میکنه نرو این دختره به خاطر تو اومده و...اونم قبول نمیکنه و میره حالا مقصودم از این مطلب چی بود؟ اول اینکه اگرچه تو سینمای امریکا و اروپا همه چیز...یعنی اینکه سانسور نداره...اما از ایرانیای ما بهترن که هزار تا گند کاری میکنن و هیچ کی هم هیچی بهشون نمیگه دوم :البته شعار من اینه که کاری بهشون نداشته باشن یعنی به مردم چه مربوطه که بازیگرا چیکار میکنن؟که دائم ازشون فیلم و عکس درست میکنن و پخش میکنن؟من خودم عکس هایی دیدم که کاملا مشخص بود مال یک مهمونی خصوصی و خانوادگی هست اما به اسم عکس های مستهجن یا عکس های لو رفته از بازیگران پخش شده سوم:این ن.ش زن داشته و هیچی هم از کارهایی که میکنه پخش نشده...من بازم میگم کارای اونها به هیچ کسی مربو.ط نیست اما دلم میسوزه برای زهرا امیر ابراهیمی که من واقعا دوسش داشتم...اما فیلمی که ازش پخش شد(من فیلمرو ندیدم پس برداشت بد نکنین...یعنی اگرم میداشتم نگاه نمیکردم به خاطر اینکه ایشون رو خیییلی دوست داشتم و همون جریانی که زندگی شخصی شون به ما مربوط نیست) درست اولین وقت هایی بود که تو تلویزیون با سریال نرگس داشت به اوج میرسید....یه دفعه همه جا خبر فیلم مستهجن بازیگر زن ایرانی پخش شد...مردم ما هم که فقط منتظرن...میرن زود فیلم رو میگیرن و نگاه میکنن...اخرشم طرف بد نام میشه و بیچاره....من نمیگم این خانم کار خوبی کرده...اما بد بخت شانس هم نداشته...اونی که فیلم گرفت و پخش کرد معلوم نیست چیکارش بوده...اما مگه کم از این برنامه ها بوده؟فقط همین یک نفر؟همین یکی که تازه وارد بود؟باید همینو میزدن زمین؟ شرم اوره...اما من امیدوارم که یه روزی و یه جوری این مطلب به دست اون خانم برسه و بهش میگم که اگر همه ی ایرانیها هم از شما بد بگن...اما من میگم که میتونستید ستاره بشین...اما بد شانس بودین حالا شماهایی که این مطلب رو خوندین نظرتونو بگین...دوست دارم نظرات شما رو بدونم...با من موافقین یا مخالف؟ + نوشته شده در یکشنبه 1387/04/23ساعت 15:52 توسط آرتمیس |
بچه ها به من موضوع بدین تا یه چیزی بنویسم...واقعا کم اوردمممممم
+ نوشته شده در شنبه 1387/04/22ساعت 14:17 توسط آرتمیس |
مطالب پيشين
بهترین لحظات زندگی از دید چارلی چاپلین
13 باور غلط درباره چشم سلامي بعد از 1 ماه هوررراااااااااااااا شير زنان ايرانی در پيش از اسلام تلفن همراه یا کیف پول؟موضوع اینست خواص درمانی دارچین و عسل |
