تبليغاتX
وبلاگ آرتمیس
وبلاگ آرتمیس

با خودم فکر کردم شاید تا حالا ماه گرفتگی رو ندیده باشین...یا اینکه تلویزیون نداشته باشین....یا وقت تلویزیون نگاه کردن نداشته باشین....یا اصلا ندونین ماه گرفتگی چی هست!این عکس رو گذاشتم که هم یه عکسی گذاشته باشمهم اینکه اگه یکی از عصر حجر بیاد....بدونه ماه گرفتگی چی هست....ها ها ها ها


+ نوشته شده در سه شنبه 1387/05/29ساعت 23:58 توسط آرتمیس |

4 قدم برای خوب افتادن در عکس ( )

تقدیم به همه ی زیبارویان بد عکس

این مشکل خیلی از افراد است: خیلی از افراد واقعاً نمی توانند عکس های خودشان را تحمل کنند و احساس می کنند که در عکس ها، بدترین قیافه و وضعیت ممکن خود را پیدا می کنند. این مشکل در خانم ها بیشتر دیده می شود اما به این معنی نیست که آقایان نخواهند هر چند وقت یکبار عکسی بگیرند که با دیدن آن اعتماد به نفسشان چند برابر شود. پس خانم ها و آقایان، اگر می خواهید در عکس ها خوب بیفتید، این چهار قدم را دنبال کنید.



ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/05/29ساعت 23:41 توسط آرتمیس |

الفبای زندگی ( )
الف: اشتياق براي رسيدن به نهايت آرزوها
ب: بخشش براي تجلي روح و صيقل جسم
پ: پوياپي براي پيوستن به خروش حيات
ت: تدبير براي ديدن افق فرداها
ث: ثبات براي ايستادن در برابر باز دارند ه ها
ج: جسارت براي ادامه زيستن
چ: چاره انديشي براي يافتن راهي در گرداب اشتباه
ح: حق شناسي براي تزكيه نفس
خ: خودداري براي تمرين استقامت
د: دور انديشي براي تحول تاريخ
‌ذ: ذكر گوپي براي اخلاص عمل
ر: رضايت مندي براي احساس شعف
ز: زيركي براي مغتنم شمردن دم ها
ژ: ژرف بيني براي شكافتن عمق درد ها
س: سخاوت براي گشايش كار ها
ش: شايستگي براي لبريز شدن در اوج
ص: صداقت براي بقاي دوستي
ض: ضمانت براي پايبندي به عهد
ط: طا قت براي تحمل شكست
ظ: ظرافت براي ديدن حقيقت پوشيده در صدف
ع: عطوفت براي غنچه نشكفته باورها
غ: غيرت براي بقاي انسانيت
ف: فداكاري براي قلب هاي درد مند
ق: قدر شناسي براي گفتن ناگفته هاي دل
ك: كرامت براي نگاهي از سر عشق
گ: گذشت براي پالايش احساس
ل: لياقت براي تحقق اميد ها
م: محبت براي نگاه معصوم يك كودك
ن: نكته بيني براي ديدن ناديده ها
و: واقع گرايي براي دستيابي به كنه هستي
ه: هدفمندي براي تبلور خواسته ها
ي: يك رنگي براي گريز از تجربه دردهاي مشترك

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/05/29ساعت 23:35 توسط آرتمیس |

سلا دوستان....من یه روز نیومدم به خاطر مشکلات سیم اتصال به اینترنتم....جدا از اینکه این مشکلات چی بودن اما یک اتفاق غیر قابل توجیح برام پیش اومد...برق گرفتگی با سیم حامل جریان تلفن....واقعا مسخره ست...من تا چند دقیقه ی قبلش با سیمی که لخت بود ور میرفتم همین که اومدم ÷یچش رو ببندم ییهو شروع به لرزیدن یا همون(shake)خودمون کردم....وحشتناک بود....اگه 5ثانیه دیر تر دستم رو ول میکردم....الان....بگذریم...این دفعه ی سوم تو زندگیم بود که دچار برق گرفتگی شدم....البته اینبار خییییییلی شدید بود....اما بعد از اون تمایل شدیدی به گریه کردن پیدا کردم(چرا؟)

اما خوب اینم یه جور حادثه بود تو زندگیم....امیدوارم برای شماها همچین چیزایی پیش نیاد

شاد و سر سبز باشید مثل گلهای بهار(امضای جدیدمه بو خودا)

 بای بای


+ نوشته شده در سه شنبه 1387/05/29ساعت 23:30 توسط آرتمیس |

عکس و بیوگرافی باران ( )

متولد 1364
دختر رخشان بنی اعتماد و جهانگیر کوثری


با بازی در فیلمهای مادرش به سینما‌ آمد. و سرانجام در فیلم « زیر پوست شهر » بود که خوش درخشید.
باران کوثری سال 1381 را با بازی در فیلمی غیر از ساخته مادرش آغاز کرد: « رقص در غبار ». بازی او در « خوابگاه دختران » فراتر از حد تصور است.
باران کوثری سرانجام یکی از درخشان ترین بازیهایش ارائه کرد و موفق شد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن جشنواره بیست و پنجم را بی چون و چرا از آن خود کند: « خون بازی ».

 

در 21 سالگي، سيمرغ بلورين جشنواره فجر را از آن خود كرده است. وي در 25 مهرماه سال 1364 در تهران به دنيا آمد. ديپلم خود را در رشته هنر گرفت. پدرش (جهانگير كوثري) كارشناس به نام فوتبال و تهيه‌كننده سينماست و مادرش را هم كه ديگر همه علاقه‌مندان به سينما مي‌‌شناسند، (رخشان بني‌اعتماد...)
    باران مي‌‌گويد: اولين سكانسي كه بازي كردم در سال 69 بود. كاري از داريوش فرهنگ، با بازي در فيلم سينمايي (بهترين باباي دنيا)، در آن زمان پنج ساله بودم...  


    يك سال بعد در فيلم (نرگس) كاري از مادرش ايفاي نقش كرد، او در سال 82 ديپلم گرفت و سپس مدرك ديپلم نمايش از هنرستان سوره را هم اخذ كرد. او تا سال 81 بيشتر در فيلم‌هاي مادرش بازي كرد. سال 73 در فيلم روسري آبي، 76 در بانوي ارديبهشت، در سال 78 زيرپوست شهر، در سال 80 روزگار ما و در سال 81 در فيلمي از اصغر فرهادي بازي كرد كه (رقص در غبار) نام آن فيلم بود و... سپس در سال 82 مقابل دوربين (سيروس الوند) ظاهر شد، در فيلمي به نام (برگ برنده...) اما بيشتر زماني چهره شد كه در فيلم جديد (محمدحسين لطيفي) ايفاي نقش كرد، فيلم خوابگاه دختران كه در ژانر ترس بود.
 

     همچنين در سال 84، بازي در فيلم ابوالحسن داودي با نام (تقاطع) را ايفا كرد... در ماه مبارك رمضان امسال نيز اولين كار تلويزيوني خود را بازي كرد. مجموعه‌اي به كارگرداني محمدحسين لطيفي، به نام (صاحبدلان.) پس از بازي در اين مجموعه به آبادان رفت و در فيلمي از همين كارگردان به نام (روز سوم) بازي كرد. فيلمي كه او را كانديد دريافت جايزه فجر كرد، اما باران سينماي ايران به جز اين فيلم، در فيلم مادرش (خون‌بازي) هم كانديد گشت و همين فيلم باعث شد، او در 21 سالگي جايزه سيمرغ بلورين را به دست آورد. البته قبل از باران، ترانه عليدوستي بود كه در 17 سالگي توانست به خاطر بازي در فيلم (من ترانه 15 سال دارم)، اين جايزه را از آن خود كند.باران مي‌‌گويد: هميشه يك قضاوت درباره من است كه صحيح نيست، همه فكر مي‌‌كنند با وجود پدر و مادرم من بايد خيلي زود مي‌‌درخشيدم و توي هم نسل‌هايم، تنها كسي بودم كه پله‌پله بالا رفتم و هيچ اتفاق خاصي برايم نيفتاد. مهم نيست، من به اين گفته‌ها توجه نمي‌‌كنم، اما من هيچ‌گاه دنبال اين نبودم كه ديده بشوم، مي‌‌خواستم حرفه‌اي باشم و حرفه‌اي بودن به نظر من يعني اين‌كه عضو يك مجموعه باشي. باران اعتقادي به سوپراستار شدن ندارد:
     نمي‌‌خواهم شعار بدهم اما به‌واقع دلم نمي‌‌خواهد، چون سينما براي من هدف نيست، بلكه وسيله است. پدرش مي‌‌گويد: باران دختري مسئوليت‌پذير است، شايد اين را از خلق و خوي ما به ارث برده، همچنين اعتماد به نفس عجيبي دارد. باران كوثري مي‌‌گويد: يك بازيگر خوب، بازيگري است كه هرگاه مقابل دوربين ظاهر شود، فكر كند اولين سكانس تصويربرداري‌اش است و دست و پايش بلرزد و مهم اين كه در واقع بازي كند. چرا كه مردم اين را مي‌‌خواهند، حتي اگر چهره نباشي و پارتي هم نداشته باشي.چندي پيش كه با باران صحبت مي‌‌كرديم، به ما گفته بود (پدر و مادرم نقش مهمي در ورود من به سينما داشتند، اما باران اگر لياقت داشته باشد، مي‌‌ماند، اگر پتانسيل داشته باشد، بيننده را جذب مي‌‌كند و... ) و درست هم گفت، باران لياقت داشت كه كانديداي بازي در دو فيلم شد و از يكي از آنها سيمرغ دهه فجر را كسب كرد.
    باران در رابطه با خصوصيت يك دوست خوب مي‌‌گويد (دوستي خوب است كه معرفت داشته باشد.) او اهل ورزش هم است، تنيس، اما دو سال است كه ورزش نمي‌‌كند. باران دختر سينماي ايران، در حال حاضر به همراه مادرش در آمريكا به سر مي‌‌برد، او مي‌‌گويد (پدر و مادرم بهترين دوستان من هستند.)باران در مورد فيلم (خون‌بازي) به كارگرداني مادرش مي‌‌گويد: در اين فيلم به معناي واقعي كلمه، صادقانه بازي كردم، در مورد اين فيلم و زندگي معتادها كتاب خيلي خواندم، با معتادها در ارتباط بودم، كساني كه ترك كردند يا پزشكان متخصص... حتي در جلسات ترك اعتياد هم شركت كردم، پزشكان به من كمك كردند، چون خود افراد معتاد نمي‌‌توانستند، زياد حالاتشان را به من بگويند.
     همچنين از مشاوران پزشكي هم زياد كمك گرفتم، من در اين فيلم به معناي كامل، كلمه (ترس) را متوجه شدم. در مدت تحقيق و بازي ديدم كه آدم‌ها چقدر راحت اين اتفاق برايشان مي‌‌افتد كه تنها يك لحظه است. در واقع اعتياد ،آدم را تبديل به يك حيوان مي‌‌كند.
    جايزه باران كوثري، (يك سمند) بود و البته پس از دريافت سيمرغ دستمزدش هم بالا رفته است.بد نيست خاطره‌اي از دوران كودكي باران كوثري از زبان پدرش بشنويم. جهانگير كوثري فوتباليست سال‌هاي دور استقلال مي‌‌گويد: باران از كودكي استعداد خوبي داشت، يادم مي‌‌آيد سر صحنه فيلم (بهترين باباي دنيا)، ساخته داريوش فرهنگ، صدابرداري سرصحنه انجام مي‌‌گرفت؛ از طرفي باران كه در آن زمان پنج سال بيشتر نداشت، بايد ديالوگ‌هاي زيادي را مي‌‌گفت و از طرفي هم سواد خواندن و نوشتن نداشت. از اين‌رو همه عوامل فكر مي‌‌كردند كه كاري بس مشكل در انتظار آنان است. آتيلا پسياني كه آن زمان دستيار كارگردان اين فيلم بود، در اولين لوكيشن، يك‌بار ديالوگ‌ها را براي باران مي‌‌خواند، به بار دوم نمي‌‌كشيد كه دخترم، ديالوگ‌ها را به خوبي حفظ مي‌‌كرد كه اين حركت باعث تعجب همه شد، اين خاطره‌اي جالب از باران بود كه در ذهن من و مادرش مانده است...جهانگير كوثري در ادامه مي‌‌گويد: باران در ايران نيست، اما دلش اين‌جاست؛ از طرف باران، سال جديد شمسي را به همه ايرانيان تبريك مي‌‌گويم و اميدوارم به آرزوهايشان در سال جديد برسند

جشنواره ها و جوایز:

- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم های « خون بازی » و « روز سوم » - 1385
- دیپلم افتخار بهترین بازیگر زن از بخش مسابقه بین الملل بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « خون بازی » - 1385
- دومین بازیگر کودک و نوجوان سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « زیر پوست شهر » - 1379
- دومین بازیگر کودک و نوجوان سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « باران و بومی » - 1379


ببخشید عزیزان...مخصوصا فاطمه.....بقیه ی عکسها باز نشد....اما اگه بتونم بعدا میذارم

 


+ نوشته شده در دوشنبه 1387/05/28ساعت 20:6 توسط آرتمیس |

الناز شاکر دوست ( عکس )

 

 



ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/05/28ساعت 0:40 توسط آرتمیس |

تاریخچه ی جواد ( )

 

با عرض پوزش فراوان از تمامي دوستان و عزيزاني که به نام زيباي جواد مزين هستند ، خود ما هم دقيقا نمي دونيم جواد از کي و براي چي باب شد شايد اولين کسي که تيپ جوادي رو باب کرده اسمش جواد بوده ، عده اي هم معتقدند که استاد گرامي و ارجمند جواد يساري بنيانگذار اين سبک بوده ، اما شرمنده که ديگه از دست ما خارجه چون اين نام بين المللي شده و همه اين تريپ رو با اين نام مي شناسند . حالا جواد کيست و به دنبال چه چيز است ؟ چه هدفي را دنبال مي کند ؟ و اصلا چرا جواد شده است !؟ اين موضوع بحث ماست که در اينجا بازگو مي کنيم .

خصوصيات فردي و شخصيتي جواد را مي توان به چند دسته زير تقسيم نمود :

1- همه جوادها متفقا داراي سبيل مي باشند و سبيل حکم ناموس آنها را دارد ،در صورت از دست دادن آن تا مدتها در انظار عمومي ظاهر نميشوند .

2- نوع اصلاح موي سر اين عزيزان مدل آلماني است به اين صورت که بالاي سر هوايي رو به بالا و بغلها کوتاه و پشت سر به صورت دم کفتري بلندتر از ساير قسمتها مي باشد .

3- اتومبيل مورد علاقه آنها پيکان چخچخي مدل 57 به بالا ، پيکان آردي با مارک پژو جي ال ايکس ، وانت نيسان آبي معروف به وانت گاوي با الفاظ خراب نوشته شده در پشت آن و اخيرا مواردي هم سمند و ماکزيما نيز رويت شده است و موتور مورد علاقه آنها نيز هندا سي جي 125 مي باشد .

4- در طراحي و تيونينگ خودروي خود سليقه فوق العاده اي دارند ، دور لاستيکها رنگ سفيد ، فرمان چوبي کوچک ، کمکها خوابيده ، آينه هاي بغل خرگوشي ، آينه داخل بلند تقريبا نيم متر و در وسط شيشه جلو نصب گرديده که به آن يک عروسک يا يک عدد سي دي آويزان گرديده است ، داخل درها معمولا عکس هنرپيشه هاي زن ايراني يا هندي و يا خواننده هاي ايراني مثل هايده ، حميرا ، معين و ... چسبانده شده است ، از شعارها و لفظهاي خراب در پشت شيشه عقب خودرو استفاده مي کنند ، برخي در زير خودرو خود نيز از ال اي دي به رنگ آبي استفاده مي کنند که در شب زيبايي خودرو را دوچندان مي کند ، رنگ چراغهاي جلو معمولا آبي، سبز يا بنفش مي باشد .

5- اوقات فراقت را با گوش دادن به آهنگهاي جوادي ، دور زدن با خودرو چخچخي يا موتور سيکلت خود در سطح شهر و همچنين استعمال سيگاري مي گذرانند ، اخيرا هم ديده شده که عده اي جواد تندرو از ناس استفاده مي کنند .

6- مارک سيگار مورد علاقه اين عزيزان بدون استثنا Magna مي باشد .

7- عاشق شلوار پارچه اي ساسوندار گشاد و کاپيشن چرم هستند . برخي از جوادهاي نوگرا نيز از شلوارهاي جين با آرم و نوشته هاي انگليسي بزرگ و درشت بر روي آن استفاده مي کنند ، به طوريکه يک پاچه آنها کاملا از نوشته پر شده است .


+ نوشته شده در دوشنبه 1387/05/28ساعت 0:24 توسط آرتمیس |

تاریخچه ی جواد ( )
اینو دوباره گذاشتم....چون اون یکی دیگه  بعدا خود به خود حذف میشه....اگرم اینجوری نشه....کامل نیست....پس اینو بخونید

با عرض پوزش فراوان از تمامي دوستان و عزيزاني که به نام زيباي جواد مزين هستند ، خود ما هم دقيقا نمي دونيم جواد از کي و براي چي باب شد شايد اولين کسي که تيپ جوادي رو باب کرده اسمش جواد بوده ، عده اي هم معتقدند که استاد گرامي و ارجمند جواد يساري بنيانگذار اين سبک بوده ، اما شرمنده که ديگه از دست ما خارجه چون اين نام بين المللي شده و همه اين تريپ رو با اين نام مي شناسند . حالا جواد کيست و به دنبال چه چيز است ؟ چه هدفي را دنبال مي کند ؟ و اصلا چرا جواد شده است !؟ اين موضوع بحث ماست که در اينجا بازگو مي کنيم .

خصوصيات فردي و شخصيتي جواد را مي توان به چند دسته زير تقسيم نمود :

1- همه جوادها متفقا داراي سبيل مي باشند و سبيل حکم ناموس آنها را دارد ،در صورت از دست دادن آن تا مدتها در انظار عمومي ظاهر نميشوند .

2- نوع اصلاح موي سر اين عزيزان مدل آلماني است به اين صورت که بالاي سر هوايي رو به بالا و بغلها کوتاه و پشت سر به صورت دم کفتري بلندتر از ساير قسمتها مي باشد .

3- اتومبيل مورد علاقه آنها پيکان چخچخي مدل 57 به بالا ، پيکان آردي با مارک پژو جي ال ايکس ، وانت نيسان آبي معروف به وانت گاوي با الفاظ خراب نوشته شده در پشت آن و اخيرا مواردي هم سمند و ماکزيما نيز رويت شده است و موتور مورد علاقه آنها نيز هندا سي جي 125 مي باشد .

4- در طراحي و تيونينگ خودروي خود سليقه فوق العاده اي دارند ، دور لاستيکها رنگ سفيد ، فرمان چوبي کوچک ، کمکها خوابيده ، آينه هاي بغل خرگوشي ، آينه داخل بلند تقريبا نيم متر و در وسط شيشه جلو نصب گرديده که به آن يک عروسک يا يک عدد سي دي آويزان گرديده است ، داخل درها معمولا عکس هنرپيشه هاي زن ايراني يا هندي و يا خواننده هاي ايراني مثل هايده ، حميرا ، معين و ... چسبانده شده است ، از شعارها و لفظهاي خراب در پشت شيشه عقب خودرو استفاده مي کنند ، برخي در زير خودرو خود نيز از ال اي دي به رنگ آبي استفاده مي کنند که در شب زيبايي خودرو را دوچندان مي کند ، رنگ چراغهاي جلو معمولا آبي، سبز يا بنفش مي باشد .

5- اوقات فراقت را با گوش دادن به آهنگهاي جوادي ، دور زدن با خودرو چخچخي يا موتور سيکلت خود در سطح شهر و همچنين استعمال سيگاري مي گذرانند ، اخيرا هم ديده شده که عده اي جواد تندرو از ناس استفاده مي کنند .

6- مارک سيگار مورد علاقه اين عزيزان بدون استثنا Magna مي باشد .

7- عاشق شلوار پارچه اي ساسوندار گشاد و کاپيشن چرم هستند . برخي از جوادهاي نوگرا نيز از شلوارهاي جين با آرم و نوشته هاي انگليسي بزرگ و درشت بر روي آن استفاده مي کنند ، به طوريکه يک پاچه آنها کاملا از نوشته پر شده است .

 نظر فراموش نشه هاااااا


+ نوشته شده در دوشنبه 1387/05/28ساعت 0:21 توسط آرتمیس |

پشیمونم بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااو ( خاطرات من )
سیلاااااااااام بچه های گل.....اول از همه از با معرفت هایی که برام نظر دادن بسیییییییییاااااااااااااااااااااررررررررررررر تشکر میکنم....ایول مراامخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

دوم اینکه دلیل اینکه من ۲روزی نبودم اینه که...من عروسی بودم واسه همین نتونستم جوابتونو بدم یا onبشم...این عروسی یکی از همونایی بود که گفته بودم حوصله ش رو ندارم...اما واسه همین میگم الان پشیمون شدم....بیییسسیییااار مجلس توپی بود به خصوص اخر شب که همه زده بود به سرشون و بالاو پایین میپریدن.....کلی شیر تو شیر شده بود....به قول خودم ما که نخورده مست بودیم ....وای به حال اونایی که چیزی خورده بودن....اما با وجود اینها یکی از این همسایه های فضول خالم اینا به ۱۱۰ خبر دادنخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir....اما خوشبختانه گیر زیادی ندادن....ولی من که تو این موارد ناجور ترسو میشم....میخواستم خودمو بکشم....اما به خیر گذشت....خلاصهههههههههه اونشب با دختر خاله جانمان(مهتاب)که خواهر داماد هم بود ترررررررررررررررررررررکوندیمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir....

حالا ببینیم عروسی بعدی چه میشوووود....

اما ساعت ۳که برگشتیم خونه من بیهوووووووووش افتادم رو تخت ووووووووووووووخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir


+ نوشته شده در یکشنبه 1387/05/27ساعت 23:36 توسط آرتمیس |

قفل ( )
اگر روزی در زندگی ات به یه در بزرگ با یه قفل بزرگ برخوردی

نترس و نا امید نشو .....

چون .....

اگر قرار بود اون در باز نشه جایش یه دیوار می زاشتن .....


+ نوشته شده در یکشنبه 1387/05/27ساعت 12:3 توسط آرتمیس |

عکس ( )
اینبار اگه این عکسها بره خود کشی میکنم

  


+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/05/24ساعت 15:22 توسط آرتمیس |

5دلیل دوست داشتنی بودن بچه ها: ( )

1)گریه میکنند چون گریه کلید بهشت است

2)قهر که میکنند زود آشتی میکنند چون کینه ندارند

3)چیزی که میسازند زود خراب میکنند چون به دنیا دلبستگی ندارند

4)با خاک بازی میکنند چون تکبر ندارند

5)خوراکی که دارند زود میخورند و برای فردا نگه نمیدارند چون آرزو های دراز ندارند.

 

نی نییییییییییییی


+ نوشته شده در سه شنبه 1387/05/22ساعت 15:10 توسط آرتمیس |

انگیزه ( خاطرات من )
هر روز صبح از خواب بیدار میشویم...

به امید روزی نو..

دیدار خورشید...

روحیه ای تازه...

برای کار و زندگی و بالاخره الافی...

به نظر من همه چیز در زندگی انگیزه میخواد...حتی همین الافی...

اما ما نمیدونیم انگیزمون چیه....

هر چند که ممکنم هست بدونیم اما به روی خودمون نیاریم....

من تا همین الان فکر میکردم انگیزه ای ندارم....اما الان میبینم که کلاسهایی که میرم علاوه بر یاد گرفتن چیز های جدید(که انگیزه هستن) دیدن دوستان و خندیدن به اونها و با اونها هم انگیزه است....

چرا من باید وبلاگ یک نفری رو بخونم که از همون بچگیم مورد تاییدم نبوده و در عرض یک ساعت حال من رو انچنان دگرگون کنه که از زندگیم بیزار بشم؟هان؟

زندگی کردن انگیزه است...دنیای ما...کشور ما...شهر ما....خیابونها و مردم ما همه انگیزه هستن....اگه مردم خوب و بد نباشن....دیگه انگیزه ای برای حرف زدن و خوشحال یا ناراحت بودن نداریم.....

خود من اگر دوستام نبودن انگیزه ای برای رفتن به مدرسه ی سال قبلم نداشتم.....

راستی....با الفی تو کوچه و خیابون انگیزه خود به خود ایجاد میشه:برای راه رفتن...خندیدن....صحبت کردن...دوت شدن و بالاخره فرصت چشم چرونی هم پیش میاد....

اما ما فقط میخندیم....تو شادیها میخندیم....تو ناراحتی ها هم میخندیم و میگیم:خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است

اخه ادمی که خجالتی هست...چه جوری باید خجالتش رو کنار بذاره؟

لطفا راهنماییش کنین تا بلکه خجالتش کمتر و روابط اجتماعیش بهتر بشه....مثل خیلی های دیکه....

وای که چقدر چرت و پرت گفتم....ادم راحت میشه....درست مثل حس سبکی یی هست که ادم بعد از یه ساعت از (گلاب به روتون....روم به دیوار)مستراحی که اونجا رو آباد کرده بیاد بیرون.....که در این موقع میگه وااااای دلم پر بود

ظاهرا از وقت خوابم گذشته....اگه بخوام ادامه بدم کار به جاهای باریک میکشه پس دست از نوشتن بر میدارم....شب خوش


+ نوشته شده در سه شنبه 1387/05/22ساعت 14:55 توسط آرتمیس |

مطالب پيشين