سلام دوستان بی معرفت (غیر از چند نفر)
میخواستم بهتون بگم چرا نمیاین بهم سر بزنین و حالا من کلی کار دارم که نمیتونم بیام و از اینجور چیزااااا....بعد دیدم ای بابا...مگه فقط تویی که کارات زیاده...همه ی اینایی که تو وبشون میری اولا بزرگتر از تو هستن(بیشترشون البته)دوما به خاطر همین بزرگتر بودنشون مشکلاتشون از تو بزرگتره دیگه نه؟(البته این دوما نبود...بود ایا؟)
به هر حال اینکه هیچ صفتی بهتون نمیدیم دوستان گلم.
بازم اخر هفته ست و من اومدم و ایناااااااا
تو این هفته کلی از درو دیوار بالا و پایین رفتیم
ولمون میکردن شروع میکردیم به لب کارون خوندن و بندری رقصیدن(درس کیلویی چنده!!!!!)
نزدیک بود در کلاسو از جا بکنیم


دختر هم دخترای قدیم مادر......
دیشب تو کلاس زبان یه سوال مطرح کردم....
اونم این بود که سر نوشت این پسرایی که (با عرض پوزش...البته حرف بدی هم نیستش...الکی عذر میخوام
)
کجا بودم؟....اها این پسرای اِوا خواهری که رژ و سایه میزنن و میان تو خیابون چی میشه؟
دوستام میگفتن که اونا اینجوری نمیمونن...من میخندیدم و میگفتم فکر کنین یه مرد ۴۰ساله اِوا باشه....هییییییییپوووووو
همه زدن زیر خنده
البته فرقی هم نداره
در واقع از گذشته تا الان بیشتر اقایون میرفتن سراغ کار بیرون
در زمان حال هم اقایون هم خانوما میرن سراغ کار
ودر اینده ای نه چندان دور پدرانی با ظاهری مذکر اما با ناخن لاک زده وای میستن پای قرمه سبزی پختن و از بوی کله پاچه حالشون بد میشه و خانومها در حالی که از تعمیرگاه برگشتن با پاشنهی پا پیاز میشکونن...
اهای تووو
به حرفام نخند
اینا گریه داره
میگی نه
نیگا کن

نوشته شده توسط آرتمیس در پنجشنبه
1387/09/14 ساعت 14:46 |
لینک ثابت |