تبليغاتX
وبلاگ آرتمیس

وبلاگ آرتمیس

این همه از معلم زیستمون تعریف کردن

اخرش....البته تقصیر من نبود...اما ترو خشک به پای هم میسوزن در بعضی مواقع......به هر حال...

شنبه ماها تشریح قلب گوسفند داشتیم

وای یک بوییییییییی میداااااد

خفه شدیم

بعد از کلی کثافت کاری بالاخره کارامون تموم شد...دوستم سینی و وسایلمونو شست و رفتیم بالا سر کلاس

ماها هم از اونجایی که خیییییلی ارومیم و از سنگ و علف صدا در میادو از ما نه مدیرمون مجبور شد بره و معلممونو صدا بزنه

معلم جان اومدن و دادو بیداد که شماها چرا سینی هاتونو نشستین

مگه من نوکر شماهام؟

شماها مگه از خونواده ی سلطنتی بودین که نوکرو کلفت داشتین و از اینجور چیزا

به هر حال

هم ایشون خیلی ناراحت شدن هم ما از دست این بی فکری بچه ها

این از شنبه مون

یکشنبه ی پیش هم امتحون ادبیات داشتیم

این هفته نتیجه ش رو داد

گنننننننننننننننننننننننند زدم

معلممون گفت توکه ترم پیش و سال پیش نمره هات بهتر بود

این یعنی چی؟؟؟؟

یعنی تو گوشییییییییییییییییییییییییی

 

نوشته شده توسط آرتمیس در یکشنبه 1387/11/27 ساعت 20:29 | لینک ثابت |

گفتگو با شهره قمر:

شهره قمر: انعکاس را در سینما دیدم در کنار مردم اما کسی من را نمی شناخت

 

در ابتدا می خواستم یک بیوگرافی از خودتان برایمان بگویید.

من متولد اول مهر ماه 1364 هستم. اصلیتم از سمت پدری کرد است. در واقع متولد کردستان هستم، منتها شناسنامه ام صادره از تهران است. ولی خب از افتخاراتم این است که بگویم من یک کرد هستم و محل تولدم یک شهرستان در کردستان بوده است. تحصیلات آکادمیک ندارم، رشته اصلی ام حسابداری است. عاشق هنر هستم. به موزیک خیلی علاقه دارم، خودم هم می شود گفت به یک نحو موزیسین هستم، گیتار را به صورت حرفه ای می زنم، آموزش هم می دم، البته در پی تشکیل یک گروه کر هم هستم.

 

چه طور شد که بازیگر شدید؟

در واقع کار اول من، یعنی شروع فیلمبرداری من، فیلم رئیس مسعود کیمیایی بود. که من روزی برای دیدن ایشون، کلا خیلی علاقه مند بودم به اینکه برم کارگردانان به نام و مطرح را از نزدیک ببینم. کما اینکه دیدن آقای مهرجویی رفتم، دیدن آقای عباس کیارستمی رفتم، دیدن آقای بیضایی و خیلی از کارگردانان به نام. خیلی دوست داشتم از نزدیک باهاشون برخورد داشته باشم. بر حسب اتفاق یعنی روزی که من رفتم دیدن آقای کیمیایی، سکانس های تیر خوردن پولاد کیمیایی بود در فیلم در همان دفتر آقای کیمیایی، یعنی در واقع هشتاد درصد فیلمنامه تمام شده بود. که ایشان که من را دیدن، بنا به درخواست ایشان، گفتند بیایید و من نقشی را برای شما می آفرینم و شما بازی کنید و من به افتخار این پیشنهاد شان و به احترام شان که دست رد به سینه ایشان نزنم، رفتم و آن نقش را بازی کردم که در نهایت چیزی که از آن نقش ماند، در حد چند تا سکانس بود. اکثر پلان های من با آقای داریوش ارجمند در کاراکتر رئیس و با مهناز افشار، این ها درآمد، به خاطر اینکه اصلا قرار نبود من در این فیلم بازی کنم و خودم هم تمایلی نداشتم برای بازی در این فیلم. ولی خب گفتم صرفا برای اینکه دست رد به سینه استاد کیمیایی نزده باشم به خاطر همین قطعا اولین کار سینمایی ام را انعکاس معرفی می کنم. چون آنجا دیگه واقعا به زوایای شخصیتی من شناسنامه داشت و احساس کردم واقعا یک میدان است برای اینکه خودم را نشان دهم اگر توانایی است در من، واقعا احساس کردم می توانم در این فیلم و در این کار به نمایش بگذارم.

 

پس ورود تان به سینما با رفتن و دیدن کارگردان ها بوده است؟

بله.

 

آشنایتی هم داشتید که پیش شان رفتید؟

نه. من از طریق شاگردان و دوستان کارگاه آقای کیمیایی بود که رفتم. بالاخره آدم دوستان زیادی دارد که یکی شان شاگرد آقای تارخ هستند و یکی شان یک جای دیگه کار می کنند و... یکی از دوستان من، که لزومی نداره اسم شان را ببرم، باعث شدند که این ارتباط به وجود بیاید و خیلی اتفاقی بود چون دفتر آقای کیمیایی خیلی شلوغ بود و داشتن فیلمبرداری می کردن و همه می آمدن و می رفتن. من زرنگی کردم و رفتم لحظه ای خودشان در اتاق استراحت می کردن، در زدم رفتم داخل و با ایشان صحبت کردم. به گفته آقای کیمیایی من باید یک پدیده بشم و آقای کیمیایی گفتن به لحاظ چهره خاص تون، صدای خاص تون و فیزیکی که دارید مطمئنا شما یک سوپر استار می شوید. حالا ببینیم حرف شان تا چه حدی صحت داره.(با خنده)

 

اگر کسی از شما بپرسد که چگونه باید بازیگر شد و چگونه باید جلو رفت چه جوابی به او می دهید؟

من نمی توانم قضاوت کنم و یا توصیه ای بکنم. برای اینکه ورود من به سینما خیلی اتفاقی اتفاق افتاد. من نه دوره کلاس خاصی دیده بودم و نه تحصیلات آکادمیک داشتم. البته الان دارم به شدت روی بیانم کار می کنم. الان یک سری دوره های آموزشی فشرده، تا قبل از شروع فیلمبرداری کار جدیدم، را با یکی از تئاتریست های خیلی خیلی معتبر شروع کردم. تقریبا می شه گفت استاد خصوصی گرفتم که روی بیانم با من کار کنن. می خواهم اگر نقش کاملا متفاوت است، من هم بازی متفاوت تری داشته باشم. کسانی هستند که می روند زحمت می کشند، درس می خوانند و با تحصیلات آکادمیک وارد این حرفه می شوند. کسانی هستند که خیلی اتفاقی، مثل خیلی از بازیگران ما، وارد این عرصه شده اند. می توانم بگویم که ورود من هم کاملا اتفاقی بود. کما اینکه خودم خیلی علاقه داشتم به بازیگری. برای اینکه من در دوران دبیرستان و دانشجویی ام، کاملا علاقه مند بودم و گروه تئاتر را به عنوان سرگروه هدایت می کردم. از بچه گی هم مقلد صدای خانواده بودم، هر کی می آمد خانه ما و می رفت، من باید اداء آن را درمی آوردم. دلقک شده بودم. این حس و پتانسیل از بچه گی در من بود. من احساس می کردم این کاریزما را دارم که بتوانم بروم و روی آن سرمایه گذاری کنم.

 

نظر تان درباره بازی خودتان در انعکاس چه است؟

من بعد از اینکه بازی خودم را در انعکاس دیدم، به عنوان کار اول و کار حرفه ای جلوی دوربین، نمی گم خیلی بد بود، خب برای کار اول بازی ام خیلی نقات ضعف داشت. الان که بازی ام را می بینم، فکر می کنم شاید می توانستم بهتر از این باشم.به هر حال تجربه اول دیگه، انتظار بیشتر از من نباید داشته باشید.

 

آیا شنیده بودید در فیلم انعکاس گریمتان باعث شباهت چهره تان با خانم پرستو گلستانی شده بود؟

جدا؟ نشنیده بودم. البته می شنیدم که این اصلا تو نیستی. خب این کاملا یک خانم مشکی بود، ولی من تقریبا بورهستم و آن نقش از خودم چاق تر بود و من در یک دوره یک ماهه، می توانم بگویم 6-7 کیلو اضافه وزن پیدا کردم برای اینکه به آن نقش بخورم. آقای حاجی میری و آقای کریمی اعتقاد داشتن که این زن باید پر باشه، چاق باشه، قب قب داشته باشه و سنش باید بالا باشه. نمی خواهم بگویم که حرکت بازیگران هالیوودی را انجام دادم، ولی کمتر کسی در ایران پیدا می شود که چنین کاری را بکند و یا اینکه چهره خودش را زیر سوال ببرد. من واقعا این چیزها برایم مهم نبود و فقط می خواستم بهم بگویند بازیگر خوب، نمی خواستم بگویند چقدر خوشکله.(آرتمیس:فک میکنین منظورش خودشه ایا؟)

 

اسم تعدادی از هنرمندان روز را می بریم و شما هر چه می خواهید در موردشان بگویید :

مهران مدیری : یک طنز پرداز .

رضا عطاران : یک بازیگر و طناز .

باران کوثری : بازیگر جوان .

گلشیفته فراهانی : واقعاً یک بازیگر ، یک بازیگر خوب ، یک هنرمند خوب . یک بازیگر توانا .

محمدرضا گلزار : یک سوپراستار .

مهناز افشار : یک بازیگر سوپراستار .

بهرام رادان : آن هم یک بازیگر سوپراستار .

پس یعنی سوپراستار ولی بازی هم بلدند .

بله . 

آقای گلزار ...

خوب آقای گلزار می دانید اگر نظر شخصی من را بخواهید خب بازیگر خوبی است ولی بیشتر آن فیزکشان و آن ظاهرشان من احساس می کنم خیلی بیشتر به چشم می آید . به نظر من بازیگر خوبی است . همه ی ما حتی خود من ، که اوایلش حالا بازی شاید به چشم نیاید و فقط بگویند ظاهر خوبی دارد ، ولی آقای گلزار هم ثابت کرده است که می تواند بازیگر خوبی باشد .

سخن پایانی ...

خیلی خوشحالم که یک عده از جوانان با ذوق و عاشق هنر، با هم جمع شدن و می خواهند با هم یک فعالیت داشته باشند در عرصه هنر و هنرمندان سینما و تلویزیون این کشور دارند زحمت می کشند، آشنا شدم، یک مصاحبه با شما داشتم، خیلی خوب بود و این مصاحبه من، واقعا از صمیم قلب می گم، یک مصاحبه ای بود که یک مقدار فضایش فرق می کرد با مصاحبه های دیگر من ، به لحاظ اینکه فضای پرسش ها یک مقدار متمایز بود و این را به فال نیک می گیریم. انشا الله که یک سایت خبری خوب، بسیار فعال و مردمی داشته باشید و ما هم اگر کاری از دستمان بر می آید، بتوانیم کمک کنیم.

منبع: سینمای روز

 

 

 

 

آرتمیس:من موندم یک بشر تا چه حددددد میتونه اعتماد به نفس داشته باشه

قدرت خدا

 

نوشته شده توسط آرتمیس در یکشنبه 1387/11/27 ساعت 19:59 | لینک ثابت |

این راننده سرویس ما کلا holidayتشریف دارن

میگی چرا؟

البته اینا چه ربطی داره به حرفی که میخوام بزنم؟

مرتیکه هیزه

ایششششش

البته اینا همشون همین جورینهاااا

امروز(5شنبه)یک اهنگ جوااااااااااااااااااااااد و غر داری گذاشته بود

ما عقب ماشین داشتیم از خنده میترکیدیم

من تا حدی که میتونستم (تا جایی که راننده هه نبینه)رفتم پایین رقصه ابرو میام

پری هم از اونور رقص گردن میومد وای داشتیم میمردیم

اون اول هم که سوار شدیم ماشینش یک بویی میدادداشتیم خفه میشدیمواااای افتضاح بود

تو هوای به اون سردی شیشه هارو تا ته دادیم پایین

فک کککن

نوشته شده توسط آرتمیس در پنجشنبه 1387/11/24 ساعت 15:13 | لینک ثابت |

فارسه خسته مي شه از بس جک ترکي گفت رفت تو محله ترکها يه کاري بکنه که براي فارسها جک بسازن.رفت کنار يه تير برق و تق تق زد بهش.ترکه اومد گفت چه کار مي کني؟گفت اينجا خونه دوستمه مي خوام بدونم هست يا نه.ترکه يه نگاهي به بالا کرد و گفت آره هست.چراغشون روشنه

آنگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد به یاد من باش که من همیشه به یاد توام. ازطرف بهترین دوست تو : خدا

 

ولنتاین نزدیکه...من کادو موخواااااااااام

به خاطر + بودن و پایبند بودن به اصول اخلاقی بنده هیچکونه دوست پسری ندارم و باید برم منت خواهرو دختر خاله م رو بکشم که آقا شما که میری واسه شوهرت یه کادو بخری واسه منه بخت برگشته هم یه دسته خری بخرادم چقدر باید بد بخت باشه!!!!

من میرم سرخورده و معتاد میشم بعدا نگی نگفتیاااااا

من رفتم

نوشته شده توسط آرتمیس در پنجشنبه 1387/11/24 ساعت 15:3 | لینک ثابت |

سوال اول:
شما در یک مسابقه سرعت شرکت کرده اید.
از نفر دوم سبقت می گیرید؟
اکنون در چه جایگاهی قرار دارید؟

جواب

اگر پاسخ شما جایگاه اول بوده، به طور حتم شما دارید اشتباه می کنید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جایگاه او را به دست خواهید آورد پس دوم می شوید!



سوال دوم:
اگر از نفر آخر سبقت بگیرید، جایگاه شما .... ؟

جواب


اگر پاسخ شما جایگاه یکی مانده به آخر بوده، دوباره دارید اشتباه می کنید!
به من بگو ببینم: تو چطور میتونی از نفر آخر سبقت بگیری؟؟؟



تا اینجا که زیاد خوب نبودی! بودی؟



سوال سوم:
یه سوال خیلی ساده ریاضی!
توجه: این مسئله فقط باید در کله شما حل شود! از کاغذ و قلم و ماشین حساب استفاده نکنید.
1000 تا بگیر و 40 تا بهش اضافه کن.
حالا 1000 تای دیگه بهش اضافه کن.
حالا 30 تا اضافه کن.
1000 تای دیگه اضافه کن.
حالا 20 تا اضافه کن.
حالا 1000 تای دیگه هم اضافه کن.
حالا 10 تا بهش اضافه کن. مجموعش چقدر شد؟


جواب

مجموعش شد 5000 تا؟
جواب درست در حقیقت 4100 می-باشد!
قبول نداری؟ با ماشین حساب دوباره حساب کن!
امروز قطعاً روز تو نیست.
سعی کن سوال آخر را درست جواب بدی



سوال چهارم:
پدر مریم پنج تا دختر داره:
نانا،
نِ نِ
نی نی
نُ نُ
اسم دختر پنجم چیه؟


جواب

نونو؟
نه ! البته نه.
اسمش مریمه!
سوال رو دوباره بخون.


خُب، حالا سوال جایزه-دار:
یه آقای کر و لالی میخواد مسواک بخره. با در آوردن ادای مسواک زدن، می-تونه خواسته اش را به دکاندار حالی کنه و موفق به خرید مسواک بشه.
سوال:
حالا اگه یه مرد کوری بخواد عینک آفتابی بخره، چطوری باید منظورش رو به فروشنده حالی کنه؟

جواب

اون فقط باید دهنشو باز کنه و اینو از فروشنده بخواد. به همین سادگی!
وضعت چطور بود؟

نوشته شده توسط آرتمیس در پنجشنبه 1387/11/24 ساعت 14:33 | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://ghasedak-e-sorkh.blogfa.com. all right reserved
Design by BAHAR-20

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

جداشد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع
که حکم آسمان اینست اگر سازی و گر سوزی

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
:BAHAR 20:

طـــراح قـــالــب

بازديد شما

بازديدها :

نوشته های پیشین
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388

آرشیو موضوعی

داستان
tasavire khorshid
بیوگرافی خواننده ها و بازیگران
متن اهنگ های خوانندگان همراه با معنی
حرفهای ضد مذکر من
خاطرات من
عکس


پیوندها
اینترنت.موبایل.کامپیوترو دانلود .....
abiraha
elnaz
khasidarmighat
parisa
گروه ژابيز
elham22
شیوانا
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد
movafaghiat
سیاهی و سفیدی
شیطونی های یک دختر دبیرستانی
خاطرات من
بزرگترین وبلاگ ایرانیان مقیم چین
parham20
arash 0ocholo0
خواهرم الهام جون(وبلاگ جدید)
faghat tohiiiiii
شیطون عاشق
webloge amir hossein
دوتالیلی دوتامجنون
کلبه ی کوچک تنهایی من
پسر تنها
kaktos
سرزمین عشق
daniyel200511
دانلود آهنگ متال وبیوگرافی خواننده ها
DVB
کتابخانه ی پرنیان
دانلودآهنگ با لینک مستقیم.بیوگرافی خوانندها.معنی اشعاره متال و رپ و...
بهترین وبلاگ جهان
پسر تنهای خسته
ღبازیگران و خوانندگان کره ایღ
ghalbe shekaste
تمام وب را در اینجا تجربه کنید
دل نوشته های یک دختر دم بخت
4تا دوست..4تا الهه
شوکول
greendesert2
آدم بد
صد رحمت به طویله!
دانلودو تفریح و سرگرمی
عاشقان و طرفداران داریوش
مبهم بلاگ
یادداشت های چوپان دروغگو
مدرسه ی دخترانه ی امام رضا.واحد7
طـــراح قـــالــب

طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ
طـــراح قـــالــب