و در این هفته برای ما به خاطر امتحانات مشکلات روحی روانی پیش اومد که باعث شد من کنترلم رو از دست بدم و پیش معلم فیزیک بگم این مدیر ما درک نداره...ها ها ها
البته همه چیز درست شد و مشکلی پیش نیومد
امروز امتحان دفاعی داشتیم
من ۰.۷۵ غلط دارم و این از ۱۰۰۰تا فحش بدتره
ما به اردم رفتیم
همون گلمکان همیشگی
و هنگام برگشت خانومی که مسئول سرویسها بود همراه ما بودن و بچه ها از ایشون به نام نخود یاد میکنن
درحالی که در اتوبوس از سروکله ی هم بالا میرفتیم و با نهایت توان فریاد میزدیم و میرقصیدیم و شعر میخوندیم یهو برگشت و یک ساعت به ما خیره خیره نگاه کرد و ما از ترس سکته کردیم ویهو پرسید کسی دیگه موز نمیخواد؟ ما تاهمین امروز داشتیم بهش میخندیدیم
در این اردو من و دوستم به طور ناگهانی عاشق معلم هندسه مون شدیم
با اون تیپی که زده بود
سنش بالاست اما وقتی رو چادرش کوله پشتی تیتیتش مامانی میندازه معلومه که عاشقش میشیم
شماره شم گرفتیم و همونجا به سرعت بهش sms زدیم
امروز اومده جلوی میز ما و بهمون میگه:sms زیباتونو گرفتم اما هنوز فرصت نشده بهش جواب بدم(وما غش کردیم)
اینهایی که نوشتم فقط در طول 3روز اتفاق افتاد
و ما کلی کیف کردیم
نمیدونم در طول امتحانها میتونم بیام یا نه
اگه نیومدم بای تا بعد از امتحانات
نوشته شده توسط آرتمیس در پنجشنبه
1388/02/24 ساعت 15:17 |
لینک ثابت |